و چنين مىنمود كه بالاى پرتگاه را شكافته و راه ساختهاند . آب در ته دره در ميان انبوه برف سفيد روان بود . در سوى چپ اين پرتگاه پندارى كه صخرهها از هم شكافته و سنگها چندپاره شده است و دارد مىافتد . پيداست كه چه گذرگاه هراسانگيز و پرخطرى بود . ما همه با احتياط پيش مىرفتيم و آرام و آهسته اسب مىرانديم . حدود دو فرسخ كه رفتيم آفتاب يكسره غروب كرد و تاريكى همهجا را پوشاند ، و دوروبر خود را هم نمىديديم . فقط صداى آب ، همچون رعدى از دوردست ، از پايين دره به گوش مىآمد . چون قدم برمىداشتيم عرق سرد [ از ترس ] بر تنمان مىنشست ، و گاه كه باد در كوه مىوزيد بيمناك مىشديم كه مبادا ما را به ته دره بيندازد ، و بىاختيار ترس برمان مىداشت .
رحمتآباد ؛ رستمآباد
مسافتى كه رفتيم از گردنه پايين و به دامنه كوه آمديم ، و به قريهاى به نام رحمتآباد رسيديم .
اينجا قريه بزرگى بر كنار رودخانه بود و دكان [ در گذرگاه اصلى آن ] زياد ديده مىشد . راهمان را دنبال كرديم و در مسير هموارى بر كنار رودخانه كه پوشيده از درختانى همچون « ماكى » و مانند بيشهزارى بود و منظرهء روستاهاى ژاپن را به ياد مىآورد ، پيش رفتيم . بار ديگر به سربالا و سرازير پرتگاه كنار رودخانه افتاديم ، تا كه در ساعت ده و 10 دقيقه شب در چاپارخانه كثيف رستمآباد فرود آمديم . در اين منزل 5 فرسخ راه پيموديم و خستگىمان به نهايت بود .
سرزمين سرسبز گيلان
چهارشنبه 5 ، صاف :
در ساعت هشت و 35 دقيقه صبح از اين چاپارخانه روانه شديم . از اينجا به سوى شمال ، و در هر دو كنار رود ، كوهستان يكسره پوشيده از جنگل بود ، و در آن ميان درختان تناور گردو زياد ديده مىشد . به زمين جلگهاى كه رسيديم ، همه جا كشتزار گندم بود ، و پيدا مىنمود كه سراسر كنارههاى رودخانه حاصلخيز است . ما در امتداد كنارهء غربى رود كه تنگه و پرتگاه بود راه مىپيموديم . همهجا درخت روييده يا مو و پيچك به شاخههاى خشك درختان پيچيده ، برگها زرد شده و ريخته و فقط ميوهء سرخ بر درخت بود ؛ يا جايى ديگر پاى چشمه آب زلالى كه ميان سنگها چكهچكه مىريخت خزه بسته و سبزه روييده بود . منظره راه يكسره عوض شد ، و مانند اين بود كه در ژاپن سفر مىكنيم . در راه پرنشيبوفراز اين تنگه ، از گذرگاه سختى كه فرود مىآمديم باز به كنار رودخانه مىرسيديم و مسافتى بعد از آن دور مىشديم و بر زمين ريگى مىرانديم و راهمان دوباره به بلندى پرتگاه مىافتاد . سهبار اين نشيبوفراز را