تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
گذرانديم ، و در اين ميان از جايى باغ مانند كه چشم‌اندازى بسيار زيبا داشت گذشتيم . حدود سه فرسخ كه رانديم به جلگه هموارى رسيديم و راه‌مان از مسير رودخانه دور شد و در زمين هموارى پيش رفت .

فندق و توت و شمشاد

هر دو سوى راه جنگل انبوه بود ، چنان‌كه فراتر از فاصله ده پايى ديده نمىشد . اكنون زمستان و برگ‌ها ريخته بود ، و ندانستيم كه اين‌ها چه درخت است ؛ اما درخت فندق بيش از درختان ديگر بود . در ميان اين جنگل ، آن جاها كه هنوز سبز بود همه درخت شمشاد بود . طرح و تركيب خانه‌ها كه در اينجا ديده مىشد با خانه‌هاى سوى جنوبى تهران يكسره فرق داشت ، چنان‌كه ستون خانه از چوب ساخته شده و بام آن با گياه پوشيده شده و شيب‌دار بود ، همانند خانه‌هاى ژاپن . يا كه ديوارها را با گل‌اندود كردن فاصله چوب‌بست‌ها ساخته بودند . شالى بود ، كه هم‌اكنون درو كرده بودند ، اما بن ساقه‌ها بر زمين مانده بود ، و با ديدن آن مىشد دانست كه حاصل خوبى برداشته‌اند . در بسيارى جاها هم بيشه و جنگل را هموار كرده و درختان توت كاشته بودند ، و شايد كه در كار پرورش كرم ابريشم بودند . ما در ميان مناظر چشمگير راه مىپيموديم تا كه در ساعت يك و 35 دقيقه بعدازظهر به چاپارخانه كدوم رسيديم . در اين منزل 5 فرسخ آمده بوديم .

چاپارخانه كدوم

ساخت و تركيب اين چاپارخانه هم با بناى چاپارخانه‌هاى مسير جنوبى تهران تفاوت داشت . ديوارها و سقف و كف اتاق‌ها همه از چوب ، و درها از چوب ممتاز درخت آزاد « 1 » ساخته شده بود . يادكردنى است كه اين‌گونه درخت در اين ناحيه زياد بود . به ديدن اين خانه‌هاى چوبى ، ياد وطن در دلمان افتاد . در اينجا توانستيم براى ناهارمان برنج پيدا كنيم ، و همه خوشحال شديم . با اين برنج دمپختك درست كرديم و خورديم . در ساعت سه و 40 دقيقه باز به راه افتاديم ، و در ساعت پنج و 20 دقيقه به شهر حصاردار قلعه مانندى موسوم به بازار سنگر ( ؟ ) رسيديم ، و در اينجا [ كمى آسوديم و ] چاى خورديم و باز در راه هموار رانديم . اما همان‌كه آفتاب در پس كوه‌هاى مغرب فرورفت ، [ از زيادى رطوبت ] لباس بر تنمان خيس شد ، چنان‌كه پندارى زير باران مانده باشيم ، و پيداست كه چه اندازه ناراحت بوديم .
هامش
( 1 ) .Zelkova Carpinifolia