قريهاى كوهستانى ميان درهاى پربرف ، و به جايگاه سننين « 1 » مانند بود .
خرزان
به اين منزل كه رسيديم ، خوراك و آذوقه گرفتيم و نيز كالسكه را واگذاشتيم تا از اينجا راه را سوار بر اسب دنبال كنيم . كالسكهچىها با اينكه در منزل پيش با ما ناسازگارى نمودند ، هيچ كينهاى نشان ندادند و برابر خواستمان رفتار كردند . همهمان نسبت به آنها احساس دلسوزى و امتنان داشتيم ، و به رسم انعام پول نقره بيش از حد معمول به آنها داديم . بسيار خوشحال شدند و اظهار تشكر كردند . از دلپاكى آنها خوشمان آمد .
دهكدهء چادرنشين
بر اسبهاى چاپارى نشستيم و ساعت دوازده و نيم از اين منزل روانه شديم . در زمين برف پوش راه پيموديم و سرازير و سربالاى كوهستان را گذرانديم ، و در سر راهمان در ساعت سه و 40 دقيقه از قريهاى كوهستانى به نام مزره [ ؟ ] گذشتيم . و جادهاى كوهستانى را تا قلّه بالا رفتيم و سپس سرازير سختگذرى را پايين آمديم . گويا اينجا چند هزار و چند صد شاكو بالا تر از سطح دريا بود . نزديك يك زرع برف بر زمين نشسته و در مسيرمان راه همهجا يخ بسته بود ، و اسب به دشوارى پيش مىرفت . هرسو كه نگاه مىكرديم ستيغ كوهها پشتدرپشت هم ايستاده بود و چشمانداز آنكه هر لحظه [ با حركت ما ] تغيير مىكرد ، بسيار ديدنى بود . پس از چندى كه به سراشيب افتاديم ، در ته درهء پرتگاه در سمت راستمان دهكدهء كوچكى ديديم .
اينجا را دهكده « چادرنشين » « 2 » مىخواندند ؛ جايى پرت و پنهان از نظر بود ، و احساس مىشد كه جمعيت اندكى دارد . اگر به آنجا مىرفتيم ، شايد كه مىديديم كه مردمش زندگى سادهاى دارند و هنوز خود را در روزگار چنگيز يا امير تيمور مىدانند و در تصورشان نيز نمىگنجد كه دوره زنديان نيز گذشته و عصر قاجاريان آمده است . به اينجا كه رسيديم بناگاه هوا تغيير كرد و بسيار گرممان شد ؛ برفى كه زمين را پوشانده بود يكسره از چشممان ناپديد گشت ، و رفتهرفته سرسبزى گياه و درخت كوهستان نمودار شد . به ياد آوردم كه بر كوهها برف انباشته و در بلندىها ابر شناور بود . از اينجا دانستيم كه كوههايى كه پشت سر گذاشته بوديم بسيار بلند بود .
هامش
( 1 ) . در سنت تائوئى( Taoism )چين و ژاپن ، سننين راهب زاهد كوهنشين است كه از دنيا كناره گرفته و در گوشهء كوهستانى عزلتنشين است .
( 2 ) . فوروكاوا به همين لفظ « چادرنشينى » ضبط كرده است .