كارهاى گوناگون آمدند و پذيرايى بسيار خوبى از ما شد .
سلام نوروزى رو به قبلهء وطن
شنبه ، اول ژانويه سال 14 ميجى [ - 1882 م . ] صاف :
هوا آرام بود و آفتاب مطبوع . امروز نوروز [ فرنگى / ژاپنى ] بود ، و از اينرو در مهمانخانه مانديم و از راه دور به سوى شرق [ - ژاپن ] سلام نوروزى گفتيم . بعدازظهر از عز الدوله حاكم [ قزوين ] ديدن كرديم ، و شب را در مهمانخانه گذرانديم و جشن گرفتيم .
حسينآباد ؛ آقبابا
يكشنبه ، دوم ، صاف :
ساعت يك و نيم بعدازظهر از قزوين به راه افتاديم ، و مسافتى كه رفتيم باغهاى پيرامون شهر را پشت سر گذاشتيم و در فاصله دو فرسخى شهر به روستايى به نام حسينآباد رسيديم . شاهراهى كه تا قزوين در آن مىرانديم ديگر دنباله نداشت . اما اينجا هم جاده هموار بود و سختى احساس نمىكرديم . از حسينآباد كه رد شديم ، راه تپه و ماهور شد . پس از چندى مسيرمان به راهى پوشيده از برف افتاد ، تا كه در ساعت سه و پنجاه دقيقه به قريه آقبابا رسيديم . اين قريه را شاه به علاء الدوله وزير دربار بخشيده بود ، و اينجا چاپارخانه نداشت . در يكى از خانههاى روستايى اقامت كرديم ، كه كثيف و ناراحت بود ، چنانكه در مسيرمان از جنوب تا تهران ديده بوديم .
بدقلقى كالسكهچى
دوشنبه ، سوم ، صاف :
صبح زود از اين منزل روانه شديم . كالسكهچىها گفتند كه از اينجا هرچه كه پيش برويم راه بيشتر پوشيده از برف است و نمىشود كالسكه راند ، و [ بهتر است كه ] بر اسب بنشينيم . با هم قرار گذاشتيم كه تا خرزان با كالسكه برويم و از آنجا با اسب . اما كالسكهچى سر ناسازگارى داشت . حرفمان شد . سرانجام زير بار رفتند و كالسكه را آماده كردند ، و در ساعت نه و 15 دقيقه به راه افتاديم . در راه كوهستانى و گردنهاى سخت و پوشيده از برف حدود دو فرسخ رانديم ، و در ساعت يازده و 15 دقيقه به خرزان رسيديم و در چاپارخانه اينجا ، كه مانند چاپارخانههاى مسير آمدنمان از جنوب تا تهران [ محقر و كثيف ] بود ، فرود آمديم . به گمانم اين وضع براى اين است كه ساختمان و نگاهدارى اين بخش از راه دولتى نيست . اينجا هم