اين مدت ، كالايى را كه تجار هيأتمان همراه آورده بودند در بالاخانه محل اقامتمان چيديم و نمايشگاه كوچكى ترتيب داديم ، چون مىخواستيم كه مردم و خارجيان اين اقلام را ببينند و نظر بدهند . عدهء زيادى از اروپاييان مقيم تهران در تقاضاى اين كالا با همه به رقابت برآمدند و درخواست خريد مىكردند . در بالاخانه محل اقامتمان هرروز بازار بود و سرانجام حتى اقلام ضايعشده و آسيبديده را هم فروختيم ، و از كالايمان هيچ نماند . بازرگانان عضو هيأتمان به كاخ شاه هم رفتند و كالايشان را در آنجا نمايش دادند ، كه مورد تحسين بسيار شد و مقدار زيادى از آن را خريدند . و در اين اثنا [ كه ديگران سرگرم فروش امتعه و نمونه كالا بودند ] از [ نمايندگان ] انگليس و روسيه و اتريش و ديگر كشورها در تهران ديدن كردم و از اوضاع و نظام لشكرى مملكت از يكشان پرسيدم و اطلاعات بسيار گرفتم .
عزم بازگشتن
ماه دسامبر كه آمد كارهاى مأموريت ما [ در ايران ] به انجام رسيده بود . پس ، ديگربار اجازهء باريابى گرفتيم و از شاه اذن مرخصى خواستيم و خداحافظى كرديم . يكى از همسفرانمان ، چوجيرو ميكاوا ، روز 18 ماه نوامبر پيش از همه و به تنهايى عزيمت كرد ، و از راه زمينى روانه بوشهر شد تا [ از راه دريا و ] از طريق هند به ژاپن بازگردد . ديگران همه خواستند كه از راه درياى خزر و از طريق خاك روسيه به عثمانى بروند .
نشان و مدال
در اين اثنا از شاه برايمان حكم اعطاى نشان آمد ؛ پس عزيمت خود را به تعويق انداختيم . روز 24 ماه دسامبر [ حكم و نشان برايمان آمد ] ؛ به انوموتو وزير دريادارى [ و سركنسول پيشين ژاپن در سنپترزبورگ ] نشان درجه اول ، به يوشيدا نشان درجه دوم ، به يوكوياما و من نشان درجه سوم ، و به هريك از چهار بازرگان عضو هيأت مدال طلا اعطا شد . كارمندان پايينرتبه از دستگاه وزير خارجه حامل نشانها و احكام بودند ، و در مقابل تقاضاى آنها به هريك صد قران انعام داديم . فرداى آن روز كه 25 دسامبر بود ، به وزارت خارجه رفتيم و از وزير ديدن و براى ميهماننوازى و پذيرايى كه از ما شده بود تشكر كرديم . يكى دو روز سرگرم رفت و آمد و خداحافظى كردن با آشنايان بوديم ، و در اين ميان اسباب سفرى را كه ميان راه لازم نداشتيم پيشاپيش به شهر رشت در جنوب درياى خزر فرستاديم . سرانجام روز 30 دسامبر از تهران روانه سفر بازگشت شديم .