چرت مىزد ] . از اينجا كه حدود دويست ذرع به سوى شمال رفتيم باز به دروازهاى رسيديم .
ميان اين دو دروازهء درونى و بيرونى ، زمين سنگفرش و در دو سوى گذر درختان كاشته شده و بسيار پاكيزه و آراسته بود . اما در پس درختان ، در دو سوى گذر و در چپ و راست ، معبر عام بود و مردم شهر حجره و دكانهاى كوچك داشتند و آنجا چيزهاى گوناگون مىفروختند . اين تركيب از عظمت و حرمت كاخ شاهى مىكاست .
ميدان توپخانه
از اين دروازه كه بيرون رفتيم ، فضايى خالى بود كه حدود دويست ذرع پهنا و چهارصد ذرع درازا داشت [ - ميدان توپخانه ] و كف آن با سنگ و قلوهسنگ فرش ، و ميانش حوضى سنگى درست شده بود . عمارات گرداگرد اين ميدان همه بالاخانه داشت و رديف بالاخانههاى آن به خانههاى كوچك ژاپنى كه زير يك سقف دراز مىسازند و « ناگايا » خوانده مىشود مانند بود .
در طبقه زير اين بناها توپ و ارابه و چيزهاى ديگر گذاشته ، و در طبقه بالاى آن توپچىها و افراد فوج منزل كرده بودند . از پنجرهء بالاخانهها كه باز كرده بودند تا اتاق هوا بگيرد و خنك بشود ، ديديم كه سربازها نشستهاند و شپش [ رخت و تنشان را ] مىكشند . پيرامون اين ميدان شش دروازه باز مىشد ، و نگهبانان با شمشير برهنه در دروازهها به پاسدارى ايستاده بودند .
ساعت باز و بسته شدن اين دروازهها معيّن است . به اين ترتيب كه سه ساعت از روز گذشته باز و سه ساعت از شب رفته بسته مىشود ؛ و آمدورفت افراد در ميان شب ممنوع است .
دروازه شهر همچنين است ، و مردم نمىتوانند در ساعت دير شب آزادانه وارد و خارج بشوند ؛ و اگر كسى از اين مقررات تخلف بكند دستگير مىشود .
سفارتخانههاى اروپايى
چون از دروازهء آن سوى ميدان كه روبهروى دروازهء شمالى منتهى به ارك بود خارج مىشديم ، در خيابانى كه به شمال مىرفت به عمارت محل اقامتمان در باغ ايلخانى مىرسيديم .
سفارت چهار مملكت اتريش ، فرانسه ، تركيه ، و انگليس همه در اين محوطه بود . در دو سوى اين خيابان درخت كاشته بودند ، اما سايهافكن نبود و مصّفا نمىنمود . زير درختهاى كنار اين خيابان چراغهاى شمعسوز كار گذاشته بودند تا راه را روشن كند ؛ اما شمعها كه تا ته مىسوخت ، باز همهجا را تاريكى مىگرفت و زير پا را نمىشد ديد . در اين كشور ، امروزه در بناى عمارات و خيابانسازى و چيزهاى ديگر يكسره از طرز فرنگ پيروى مىكنند . گويا اين رويّه از 5 سال پيش از اينكه شاه ايران به اروپا سفر كرد در پيش گرفته شده است .