تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
« شمس العماره » بود كه كاخ اصلى شاهى و بزرگترين و بلندترين بناى سلطنتى است . ما در همين كاخ [ نزد شاه ايران ] شرفياب شديم . شرح اين شرفيابى را به تفصيل خواهم آورد . جز شمس العماره ، عمارات حرمخانه و كاخ‌هاى ديگر بسيار بود ، و توى شهر و بيرون آن بر روى هم 15 كاخ شاهى بود . كاخ تابستانى [ صاحبقرانيه ] در دامنه كوه‌هاى البرز بسيار شكوهمند و در ميان باغى پردرخت بود . در اين سرزمين گرم ، شاه تابستان‌ها هميشه به اين كاخ‌ها پناه مىبرد ؛ و گويا چهار زن عقدى و 130 زن صيغه شاه در اين كاخ‌ها بسيار خوش مىگذرانند .

باغ ايلخانى

باغ ايلخانى كه ما [ اعضاى هيأت سفارت ژاپن ] در آن اقامت داشتيم ، از كاخ‌هاى تابستانى است . گويا اين عمارت را در اصل براى كاخ و به حكم شاه نساخته‌اند ، و آن را وزيرى ساخته و سپس به شاه پيشكش كرده است . از اين‌رو ساختمان آن محقر است و چيزى ديدنى ندارد جز اتاقى در بالاخانه كه ديوار و سقف آن را آينه‌كارى كرده و با شيشه [ رنگى ] نقش‌ونگار داده‌اند . اين شيشه‌ها طلاكارى شده و نيز روى ستون‌هاى زركش نقش گل‌وبوته داده و پنجره‌ها را هم شيشه‌هاى رنگى انداخته‌اند كه چشمگير است . اين نقش و نگارها مانند زيب و زينت معابد بودايى چشم‌ها را خيره مىساخت ؛ اما تحسين‌برانگيز نبود . بر كف اتاق ، از ميان آن تا يك ديوار قالى ايرانى گسترده بودند ، و سه سوى ديگر اتاق با كف‌پوش ضخيمى فرش شده بود كه بر آن مىنشستند . همه‌جا در خانه‌هاى ايرانى چنين است ، و [ رسم نشستن بر كف اتاق ] مانند ژاپن است . در خانه بزرگان و اعيان مملكت ، از در خانه كه وارد مىشديم دهليزى بود سرپوشيده و مانند تونلى پيچ‌درپيچ كه در روز روشن هم اينجا تاريك بود ، و به حياطى مىرسيد كه دوروبر آن گل كاشته و در ميانش حوض و آب‌نمايى درست كرده بودند . ساختمان و [ اتاق‌هاى ] ايوان و ستون‌دار دور اين حياط بسيار زيبا بود . ساختمان‌هاى طرز فرنگى كه ساخته‌اند همه با نما و روكار [ كاشىهاى ! ؟ ] طلايى و سبز بسيار چشمگير و [ زيبايى آن ؟ ] مانند معبد بودايى است . خانه‌هاى مردم عادى هيچ ديدنى نبود ؛ زيرا كه با خشت و گل ساخته شده ، و بدقواره و نازيبا است .

ارك و بازار

دروازهء كاخ ارك شاهى رو به شمال باز مىشد و اين دروازه هميشه بسته بود . جلوى دروازه [ بر سر در آن ؟ ] چراغ برقى نصب شده و زير آن نگهبانى با لباس رسمى پاس مىداد ؛ اما ديدم كه اين نگهبان تفنگش را در كنار خود نهاده و بر سنگى نشسته و كلاهش را بالش ساخته بود [ و
سفرنامه فورو كاوا ( فارسى ) — صفحة 253 | هاشم رجب زاده / نوبويوشى فورو كاوا / كينيجى ئه اورا