و در روز 27 سرانجام فرصت باريابى اول به ما داده شد . رامچندرا ، مترجم و راهنماى هندى هيأتمان را كه تا اين تاريخ در استخدام داشتيم و مايه زحمت شده بود ، روز 19 اين ماه اخراج كرده بوديم ، و در شرفيابى روز 22 سپتامبر او همراهمان نبود .
ديدار با نايب وزير خارجه
ساعت 12 و نيمروز 22 سپتامبر كيف و بستههامان [ حاوى هدايا و نمونههاى كالا ] را آماده كرديم و برداشتيم و با دو كالسكه چهار اسبه روانه [ ارك ] شديم . همراه ميرزا عبد الله خان پسر صديق الملك نايب وزارت امور خارجه از محل اقامتمان [ در باغ ايلخانى ] به راه افتاديم و از دروازهء بيرونى ارك سلطنتى وارد شديم . در فاصله عمارتى [ متروك ] در كاخ كه روز گذشته به آنجا سر زده بودم و حوض فوارهدار ، يك دسته سرباز ديديم . اين سربازها تفنگهاشان را در كنارى به هم تكيه داده و گذاشته بودند [ و دستهاىشان آزاد بود ] . از آن ميان فقط يك درجهدار و يك سرباز به ما سلام نظامى دادند و اداى احترام كردند . اينجا از دروازهاى كه روبهروى ساختمان اصلى كاخ باز مىشد وارد شديم ، و از پلگان سمت راست عمارت بالا رفتيم و به اتاق وزارت امور خارجه رسيديم . صديق الملك نايب وزير امورخارجه از ما استقبال و به اتاق راهنمايىمان كرد و نشستيم ، و برايمان چاى و قليان و سيگارت آوردند ؛ و در اين ميان او پيرامون باريابى نزد شاه توضيح داد . لباسى كه او در اين روز دربرداشت قباى شال گلابتوندوزى شده بود . اين قبا لباس دربارى ايران است .
باريابى نزد ناصر الدين شاه
حدود يك ساعت در آنجا مانديم تا كه از آمدن اعليحضرت شاهنشاه بشارت دادند . پس ، از بالاخانه پايين آمديم و باز به سمت راست رفتيم و از در كوچكى داخل حياط و باغچه عمارت شاهى [ نارنجستان ! ] شديم .
چند حوض بزرگ فوارهدار ، يكسره ساخته شده از سنگ ، ميان اين باغ ديديم . رديفهاى درخت و گلدانهاى سفالى هم بهچشم مىخورد و منظرهء دلانگيزى ساخته بود . آب كه از حوض سرريز مىشد در جويبارى كه با كاشى فرش شده بود مىرفت ، و گل و بوتهها به زمين سايه انداخته بود . از باريكه راهى كه بهطور مورّب ميان باغچهبندى حياط كشيده بود گذشتيم و مقابل پلگان [ آجرى ؟ ] سرخرنگى رسيديم ؛ و از اينجا در امتداد چند حوض پيش رفتيم و جلوى عمارت شمس العماره رسيديم .