بهرهء سوم در دار الخلافه
ديدهها و شنيدههايم از وضع ايران در فاصله 10 سپتامبر كه به تهران رسيديم تا روز 29 اين ماه در بخش اوضاع ايران در اين يادداشتها به تفصيل ياد شده است ، و از اينرو در اينجا فقط در معرفى شهر تهران و دربارهء روز باريابى [ نزد ناصر الدين شاه ] و گوشههايى از آداب و رسوم ايران مىنويسد .
تهران ، بارو و خندق آن
تهران در 35 درجه و 40 دقيقه و 30 ثانيه عرض شمالى و 51 درجه و 24 دقيقه و 43 طول شرقى واقع است ( عرض شمالى جغرافيايى آن تقريبا در همان مدار است كه توكيو جاى دارد ) . اين شهر در ميان جلگهاى پرپهنه و ريگزار در دامنه جنوبى البرز بنا شده است و پيرامون آن حصارى با طول حدود 3 رى ( 2 فرسخ ) و قلعه مانند به شكل باستيون [
Bastion
] ساختهاند كه 12 دروازه به فواصل در آن باز مىشود . در چپ و راست هر دروازه سنگر و پاسگاه نگهبانى درست شده ، اما پشت جاهاى ديگر حصار شهر خندقكنده و خاك آن را در كنار گودال انباشتهاند . در كنار دروازه ديدم كه سربازى در محل نگهبانى ايستاده و 4 توپ كهنه 12 پاوندى گذاشته شده بود . گويا اين باستيون را 14 سال پيش از اين يك فرانسوى . . . پى افكند ؛ اما ساخت و سازش هيچ خوب نبود . . . ، نقطه كور [ بدون ديد ؟ ] زياد داشت و از سنگر و ديدبانى ميان قلعه نمىشد تيراندازى كرد . شايد كه براى جبران كردن همين نقص قلعه و شيب [ خندق ] بوده است كه جايگاه نگهبانى را ساختهاند ؛ اما اين شيب بيشتر از معمول بود و زاويه