تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
مىرانديم . جهتى را كه بايد برويم تشخيص نمىداديم ، و از اين‌رو جاى پاى اسب‌ها و پيادگان را بر زمين دنبال مىكرديم . بر زين اسب نشسته و كلاهمان را پايين كشيده بوديم تا ريگ و گرد و خاك به صورتمان نخورد ، و به اين حال پيش مىرفتيم . ديديم كه در ميان تپه‌هاى ريگ اينجا و آن‌جا اثرى از جارى شدن آب مانده است . [ در مسيرى كه آب جارى شده بود ] رنگ خاك از نمك خشك شده يكسره سفيد بود . چندى كه راه پيموديم ، خورشيد كم‌كم در پشت كوه‌هاى مغرب پايين رفت ، و شب آمد و هوا تاريك شد و باد سردى وزيدن گرفت . وضع دشوارى پيدا كرديم ، در اين حال و در مسير پرريگ و سنگ ، راه‌مان را گم كرديم . همديگر را آواز مىداديم تا از هم دور نشويم ، و پيش مىرفتيم .

بيم از راهزنان

باد تند ، ريگ و خاك را به هوا برداشته بود ، و نمىتوانستيم ستاره قطبى را ببينيم و جهت‌مان را تشخيص بدهيم . در اين ميان ، يازده مرد هم كه حال و وضع غريبى داشتند از حوض سلطان كه روانه شديم در پيش‌وپس ما مىآمدند ، و چون راه را گم كرده بوديم ، هنگامى هم كه آنها پيشاپيش ما مىرفتند هراسان بوديم و نگران كه مبادا قصدى دربارهء ما دارند ؛ چندانكه كسانى از ما [ ميان اسباب سفرمان ] دنبال تپانچه خود مىگشتيم ، كسى پنهانى شمشيرش را آماده در دست نگاه داشته بود ؛ عده‌اى سخت مراقب بار و اثاثشان بودند ؛ كسى ديگر با نهايت تلاش دنبال يافتن راه بود ؛ و يكى به خشم آمده ، و ديگرى را ترس برداشته بود . كوتاه آن‌كه آشفته حالىمان در آن وضع بيرون از حد وصف بود . به علاوه ، باد سردى هم مىآمد و تا مغز استخوان نفوذ مىكرد . با آن‌كه پتو به خود پيچيده بوديم ، از سرما مىلرزيديم . در نهايت ناراحتى و پريشان‌حالى بوديم . از بخت نيك ، تير تلگراف كه از نزديك بودن راه نشان مىداد به چشممان خورد ، و بىآن‌كه به پست و بلند مسير اهميت بدهيم موازى خط تلگراف رانديم ، و چند صد ذرع كه پيش رفتيم به جاده رسيديم و احساس كرديم كه دوباره به زندگى برگشته‌ايم . سرانجام اين صحراپيمايى به‌سر آمد و در ساعت 12 ، نيمه‌شب ، به كنارگرد رسيديم و در چاپارخانه فرود آمديم . گويا در اين منزل 7 فرسخ راه آمده بوديم .

كنارگرد

به كنارگرد كه نزديك شديم اينجا و آن‌جا خانه‌هايى ديديم . راهى كه امروز طى كرديم به‌طور متناوب از تپه‌ماهور و از بيابان و جلگه هموار مىگذشت ، و سه - چهاربار از اين يك به آن يك تغيير كرد . از اين‌رو هرچه كه پيش مىآمديم زمين ارتفاع مىگرفت . آن يازده مرد هم كه