تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨

ورود با كبكبه به پايتخت

به اسب‌هايى كه آنها همراه آورده بودند نشستيم و [ با تشريفات ] از اينجا روانه شديم . 14 سوار در دو صف از پيش مىرفتند ؛ 10 سوار در دو صف از دو سوى ما ، و 16 سوار هم در دو صف به دنبالمان مىآمدند . اين سوارها همه لباس نظامى به رنگ آبى تيره پوشيده و شمشير بسته بودند ، و چكمه‌سوارى با مهميز به پا داشتند . اسب‌هاشان همه ايرانى بود ، اما قوى و چابك نمىنمود . وضع و نظم آنها اندكى بهتر از آن بود كه در دسته‌هاى نظامى ايران پيشتر ديده بوديم . پس از رسيدنمان به ايران نخستين‌بار بود كه واحدى نظامى درست و منظمى مىديديم .

چابك‌سواران

در ميان راه ، 6 نفر صاحب‌منصب اين فوج در چپ و راست ما يا پيشاپيشمان مىراندند و نمايش سواركارى مىدادند ؛ از اين نمونه كه يكى خود را ايستاده بر اسب نگاه مىداشت ، يا ديگرى در حال تاختن با اسب خم مىشد و كلاهش را كه بر زمين نهاده بود برمىداشت ، و يكى به لحظه‌اى از اسب پايين مىجست و باز سوار مىشد . بهترين فنون سواركارى را نشان دادند ، و ديدنىتر از همه اين نمايش بود كه يكى در دايره‌اى چهار - پنج مترى اسب مىتاخت يا آهنگ قدم اسب را تند و كند مىكردند و به راحتى شيوه سواركارى را تغيير مىدادند . به اين تماشا سرگرم بوديم كه به دروازه تهران رسيديم . اينجا 20 سرباز سوار با لباس نظامى ايستاده بودند ، و اين‌ها آمدند و هر ده نفرشان در يك سوى ما قرار گرفتند . سه صاحب‌منصب هم بودند كه لباس نظامى آراسته مزين به قيطان و مغزى زرى در بر داشتند ، و به رسيدنمان سلام نظامى دادند [ و اداى احترام كردند ] . اين سربازان در دو صف ده نفرى در چپ و راست كاروان ما جاى گرفتند . اين سربازها از نيروى ژاندارم بودند و كت كوتاه پشمى سياه كه فقط در قسمت سينه سرخ‌رنگ و دو رشته دكمه [ از بالا تا پايين ] در جلو دوخته بود پوشيده و كلاه ايرانى بر سر داشتند . از اين كلاه شرابه كنفى سرخ‌رنگ بلندى آويزان بود . ما به اين وضع و آرايش در ميان سربازان گارد احترام وارد شهر شديم . [ مأموران ] حكومت به اين كاروان پيوستند و راه را نشان مىدادند . از برابر دروازهء اصلى ارگ شاهى گذشتيم و رو به شمال رفتيم ، و جلوى باغ ايلخانى كه يكى از ساختمان‌هاى ارگ بود از اسب فرود آمديم و به بالاخانه رفتيم . پس از تشكر كردن از صاحب‌منصبان و مقام‌هاى حكومت كه به استقبالمان آمده بودند ، سرانجام [ فارغ شديم و ] توانستيم باروبنه سفر را باز كنيم .