دورنماى دماوند
شنبه 4 ، صاف ، 100 درجه :
ساعت 5 و ده دقيقه از قم روانه شديم . عصر ديروز كه وارد قم مىشديم از يك پل آجرى كه بر رودخانه [ كنار شهر ] بستهاند گذشتيم . پس از عزيمت از اينجا ، راه كنارهء اين رودخانه را در جهت شمال شرق پيش گرفتيم و رانديم . تاكنون در سوى شمال راه پيموده بوديم ؛ اما از اينجا جهت حركتمان تغيير كرد . چندى كه رفتيم ، راهمان از كنار رودخانه دور شد و در ميان تپه و ماهور سربالا و سراشيب مىرفت . پيش رويمان كوه بلندى سر به آسمان كشيده بود و قلهء برف پوشيدهء سپيد آن مانند فوجى ياماى ژاپن بود . اين همان كوه مشهور دماوند نزديك تهران بود ، و به ديدن آن دانستيم كه به مقصد سفرمان نزديك شدهايم . ديرى نگذشت كه راهمان به جلگهء هموار رسيد .
پل دلاك و بىآبى
دو - سه فرسخ كه پيش رفتيم ، در ساعت 11 شب ، به رودخانهاى به عرض پنجاه - شصت متر رسيديم . از پل آجرى روى آن ، پل دلاك ، گذشتيم ، و در چاپارخانهاى به همين نام فرود آمديم و آسوديم . گويا منزل امروزمان 4 فرسخ راه بود . اينجا جز چاپارخانه و كاروانسرا ساختمانى نبود . در راهمان در اين دو - سه روزه در سوى چپ مسيرمان و در فاصله حدود يك فرسخى فقط كوههاى پست و بلند مىديديم ؛ اما در سوى راست مسيرمان بيابان برهوت پهناور گسترده بود و ديگر هيچچيز به چشم نمىآمد . رودى كه اينجا روان بود آب داشت ، اما آشاميدنى نبود . چون فردا مىبايست در بيابان راه بپيماييم ، از نبودن آب افسوس خورديم و چندين كيلومتر به اطراف رفتيم تا مگر آب براى ذخيره پيدا كنيم ؛ اما سرانجام نتوانستيم آب براى راه فردا بگيريم .
نوروز ميرزا
يكشنبه 5 ، صاف ، 98 درجه :
امروز پيش از ظهر گروهى از راه رسيدند . يكىشان سوار كالسكه فرنگى بود . اين مسافران از سوى شمال [ از تهران ] آمدند و جلوى چاپارخانه كه آنجا منزل كرده بوديم رسيدند و پياده شدند و به درون آمدند . گفتند كه اين مرد [ كالسكهنشين ] نوروز ميرزا [ ؟ ] برادرزاده شاه و فرمانده قشون در شيراز است ، و به محل مأموريتش مىرود . سه - چهار سوار در پى او مىآمدند ، و يكى - دو تن [ از ملازمان او ] باز شكارى بر دست داشتند . او پس از نوشيدن