با ما از منزل پيشين راه افتاده بودند ، به كنارگرد كه رسيديم پيدايشان نشد ، و هيچ ندانستيم كه كجا رفتند . شنيديم كه در اين صحرا راهزنان هستند كه بارها به مسافران حمله مىكنند و به آنها دستبرد مىزنند . ندانستيم كه آنها هم از راهزنان بودند يا نه ؛ اما رفتارشان مشكوك بود .
كوه سپيد پاى دربند
سهشنبه 7 ، صبح ابرى ، 66 درجه :
مىخواستيم كه امروز ماندهء راه را برويم و به تهران برسيم ؛ اما پيش ازظهر نامه يوكوياما آمد و نوشته بود كه ميان شب نمىتوان از دروازه تهران وارد شد . از اينرو قرار شد كه شب را در كاروانسرايى در 3 فرسخى تهران بمانيم تا صبح فرداى آن خود را آماده كنيم و وارد شهر بشويم . پس ، در نيمروز از كنارگرد روانه شديم و در مسيرمان از رودخانهاى كه پنج - شش متر پهنا داشت و آبى پاكيزه و قابل شرب در آن روان بود گذشتيم . از اينجا راهمان رفتهرفته به دامنه كوه افتاد ، و از اين كوه كه گذشتيم باز به جلگهاى هموار رسيديم . از بالاى اين كوه كه پيش رويمان را ديديم ، در دوردست ، در چهار - پنج فرسخى ، كوه بلندى كه از شرق به غرب كشيده بود بهچشم مىآمد . اين رشتهكوه البرز بود كه تهران را از درياى مازندران جدا مىكند . در سوى شمال شرق ، كوه دماوند سر به آسمان افراشته پيدا بود . شكل اين كوه مانند « فوجىياما » ى ژاپن است كه [ مخروطى است و از بالا به پايين ] شيب هلالى دارد ، و گويا ارتفاع آن از سطح دريا 646 ، 5 متر است . بلندى زمين جلگه يا دامنههاى نزديك دماوند هم به حدود 200 ، 1 متر مىرسد . پس بلندى دماوند در اينجا چندان بهچشم نمىآيد .
برف و باد
در ميانه فصل گرما هم بالاى دماوند برف پوشيده و سفيد بود . شايد كه اين برف از روزگار قديم مانده است . يك وزش باد ، از اين برف در هوا پراكند . اين برف كه پراكنده شد ، همچون ابر مىنمود و منظرهاى بسيار زيبا ساخته بود . جلوى چشمانداز دماوند و ميان جلگه نزديك تهران قلعه روستاهاى متروك و ويران همچون لكههايى ديده مىشد . كشت و زرع بسيار كم بود ، و فقط اينجا و آنجا گلههاى گاو و گوسفند مىديديم كه ميان ريگ و سنگ مىگشتند و چرا مىكردند . در ميان حصار قلعه روستايى چند درخت بهچشممان خورد .
كاروانسراى كهريزك
حدود يك فرسخ و نيم كه در اين جلگه رانديم ، در ساعت 5 بعدازظهر ، به كاروانسراى خرابه