شب در چاپارخانه آباده فرود آمديم . در منزل امروز 4 فرسخ راه آمده بوديم و اينجا 6900 شاكو [ - 2091 متر ] بالاتر از سطح دريا بود . آباده قريهاى بزرگ و ايستگاه خط تلگراف بود .
زير نور ماه
چهارشنبه 18 ، صاف ، 84 درجه :
با يوشيدا و اندرياس قرار گذشتيم كه ما سه نفر تا فردا عصر صبر كنيم و آنگاه با اسب چاپارى بتازيم تا به ديگر همراهان برسيم . يوكوياما و ديگران پيشاپيش و در ساعت پنج و نيم عصر به صورت كاروانى روانه شدند . امشب از مرد انگليسى مأمور خط تلگراف در اينجا يك شيشه عرق گرفتم و با يوشيدا زير نور ماه نوشيدم .
قلعه آباده : قاشقتراشى
پنجشنبه 19 ، صاف ، 83 درجه :
ساعت نه و نيم به قلعه [ آباده ] رفتيم . اين قلعه با حدود 4 كن [ - هفت گز ] ارتفاع داراى حصار خشت و گلى بود با چهار برج گرد در چهارگوشه آن . اندازهء هر بر اين برجها چهار - پنج چو [ - هفت - هشت گز ] مىشد . آباده يكى - دو هزار نفر جمعيت داشت . مردم اينجا با صنعت دستى چوبتراشى و درست كردن چيزهاى محدودى مانند قاشق و صندوق چوبى يا با كفشدوزى زندگى مىكردند ، و نديدم كه به حرفه و كار ديگر مشغول باشند . قاشقساز در روز فقط چهار قاشق درست مىكند ، كه با اين كار بيش از 12 قران عايدش نمىشود و معلوم نيست كه زندگى را [ با اين درآمد كم ] چگونه مىگذراند . از قلعه بيرون آمديم و با مأمور انگليسى تلگرافخانه مقيم در اينجا ديدار كرديم ، و آنگاه به چاپارخانه برگشتيم و آسوديم . ساعت ده و نيم شب سوار اسب چاپارى شديم و به راه افتاديم . با من و دو همسفرم يك اسب نگهدار مأمور چاپارخانه هم سواره مىآمد . به لطف راه نشان دادن او و ياريش كه در چاپارخانه بعدى اسبهامان را عوض كرد و اسبهاى خسته را يدك كشيد و برگرداند ، همچون پرنده تند راه سپرديم ؛ و پيداست كه بسيار راحت پيش رفتيم .
شورگستان
من و اندرياس 5 فرسخ راه را در دو ساعت پيموديم و در ساعت دوازده و نيم ، پس از نيمهشب ، در چاپارخانه شورگستان فرود آمديم . يوشيدا و ديگران هنوز نرسيده بودند . اينجا اسبها را عوض كرديم و بىدرنگ راه را دنبال كرديم . بعد شنيدم كه دير كردن يوشيدا به علت