حركت بودم ، احساس سرما نكردم ؛ يا كه در واقع چندان سرد نبود كه در تصور داشتم .
خانخوره
دوشنبه 16 ، صاف ، 88 درجه :
ساعت 5 عصر از دهبيد به راه افتاديم ؛ و 5 فرسخ كه در تپهماهور و بيابان پهناور پيش رفتيم ، در ساعت 12 شب ، از برابر كاروانسرا و چاپارخانه خانخوره گذشتيم و اينجا فرود نيامديم .
سورمق
سهشنبه 17 ، صاف ، 88 درجه :
از شب گذشته سوار [ و در راه ] بوديم و دچار گرسنگى يا تشنگى و بسيار خسته بوديم . سحر گاه از اسب پياده شديم تا در جلگه وسيع كه از خار بيابان پوشيده بود در جايى بياساييم . اما سرما بيش از حد طاقتمان بود ؛ پس برخاستيم و دهانه اسبها را گرفتيم و پياده پيش رفتيم و چندين چو [ چند صد متر ] كه بدينسان رفتيم باز بر اسبها نشستيم و رانديم . چندى كه در نزديك جبهه راست كوهى پيش رفتيم ؛ آفتاب بالا آمد و ناگهان هوا را سوزان احساس كرديم .
گويى كه سرما در لحظهاى جاى خود را به گرما داد ، و هوا سخت آزارنده بود . هنوز به سورمق نرسيده بوديم . اين آبادى از دور در چشماندازمان بود و ما سوار بر اسبمان پيش مىرفتيم . در ساعت 8 صبح در چاپارخانه سورمق فرود آمديم . گويا اين منزل كه آمديم 7 فرسخ بود ، و از اينجا تا يزد 44 فرسخ راه است .
اينجا آبادى بزرگى بود با آب گوارا و ميوههاى فراوان . كشتزارها همه با ديوارهاى خشت و گلى احاطه شده ، و از بيرون به خانه مانند است ؛ اما ميان اين ديوارها فقط كشتزار خشك بود . قريه هم حصارى در پيرامون داشت بلندتر از ديوار كشتزارها ، با برج گرد در چهار گوشهء آن . در يك ضلع ديوار هم دروازهاى باز شده بود و با اين وضع و نما مىشد آن را از ديوار و حصار كشتزار به آسانى تشخيص داد . تركيب دهات و آبادىها همهجا چنين بود .
آباده
پس از آسودن [ در ساعتهاى روز ] در ساعت شش و نيم عصر از اينجا به راه افتاديم . ميان دو رشتهكوه به پهناى حدود سه - چهار رى [ - دو - سه فرسخ ] دشتى خشك و بىحاصل بود كه در آن هيچ درخت نديديم و فقط بوتههاى خار در آن روييده بود . منظرهء بيابان ميان راه با باد پاييز كه نزديك مىآمد احساس دلتنگى به ما داد . از اين دشت پهناور گذشتيم ، و ساعت 12