هر گور با ديوارهاى از گور ديگر جدا مىشد ، و در هر تابوت سنگى سه جنازه و ، بر روى هم ، چنانكه سرپوشهاى سنگى نشان مىداد ، نه جنازه گذاشته بودند . اينجا گور داريوش اول بود .
اما همچنانكه در وصف مقبرههاى سنگى در تختجمشيد ياد شد ، اين مقبره به دست مسلمانان خراب و سرپوش تابوت شكسته شده بود ، و در داخل تابوت خاكستر زرد رنگ كه [ به احتمال ] بقاياى جسد بود ديديم .
روزگار سپرى شده
با ديدن اين مقابر شاهى ، حال و هواى روزگار قديم را احساس كرديم . چنان است كه شتر مسين كه روزگارى زينت ميان كاخ بود در خس و خاشاك پوشيده شده باشد . « 1 » اين نمونه شدت تغيير احوال و تند گذشتن روزگار را به ما نشان مىدهد .
آفتاب داشت در سوى كوه غربى پايين مىآمد . پس سه گور سنگى را فقط از بيرون نگاه كرديم و نتوانستيم توى اين مقبرهها را ببينيم .
سيوند و قوامآباد
از اينجا مسير سفرمان را دنبال كرديم و از باريكه راه هموارى ميان كوهستان رانديم و در ساعت 12 شب از سيوند كه شصت - هفتاد خانه و ايستگاه تلگرافى داشت گذشتيم . گفتند كه از اينجا تا قوامآباد دو فرسخ راه است . در اينجا رام چندرا ، مترجم گروه ، را كه با اسب چاپارى رانده و آمده بود ديديم . راهمان را دنبال كرديم و در ساعت 2 صبح به قوامآباد رسيديم . گويا در اين منزل 6 فرسخ راه آمده بوديم . در اين شب در ميان راه احساس سرما كرديم . در مسيرمان رود و جويبار زياد بود . و مسافران و چارپايان آب براى نوشيدن مىيافتند .
پاسارگاد ؛ آرامگاه كورش
چهارشنبه 14 ، صاف ، 102 درجه :
ساعت 8 صبح از قوامآباد به راه افتاديم و در مسير كمشيبى در كوهستان رانديم و نيمروز از
هامش
( 1 ) . در روزگار قديم در محوطه و ميان كاخ شترى ساخته از مس براى زينت مىگذاشتند . اگر روزگار آبادانى كاخ با حشمت دارندگان آن سپرى مىشد ، بر صحن كاخ علف مىروييد و روى اين شتر را خس و خار و خاشاك مىگرفت . يك مثل چينى مىگويد : « دوءدائو كئكيو كونى بوشى ، كوءگوءئوسوءسوء نى كمى سورو » [ تلفظ ژاپنى آن ] . اين مثل در تاريخنامهء قديم چينى به نام « جينشو » [ در تلفظ ژاپنى « شينجو » ] آمده است .