در ساعت پنج و نيم سوار شديم و به راه افتاديم . از شهر شيراز كه بيرون آمديم به فاصله نيم ساعت راه ، به دهانه كوهستان رسيديم .
انبوه خفاشها
از روى اتفاق در دوردستهاى سوى راست مسيرمان پرندگان را در آسمان ديديم كه در دستههايى پرواز مىكردند . پندارى كه پس از برگشتن كلاغها به لانهشان ، گنجشكان شادمانه گرد بازمانده طعمه انبوه مىشوند . از رسيدنمان به ايران هنوز [ اين همه ] پرنده نديده بوديم ؛ امّا از كيفيت حال كه پرسيدم معلوم شد كه اين دستههاى پرنده نيست و خفاش است . پس به خاطر آوردم كه از بوشهر كه روانه شديم به هر كاروانسرا كه رسيديم زير لبه بام لانههاى كروى كه به لانه پرستو مانند بود ديدم كه در واقع لانه خفاش بود . تاكنون نديده بودم كه اين حيوان كوچك بالدار در چنين دستههاى انبوهى در پرواز باشد .
نقشرستم
در دامنه اين كوه بقاياى عمارتى قلعه مانند واقع است . در فاصلهاى از آن در سوى كوه اتاقى در دل صخرهاى بزرگ تراشيده بودند و بر يك ديوار آن نقش شاه عباس و بر ديوار ديگر نقشرستم سوار بر اسب كه به سوى شيرى كه در حال دريدن مردى است كمان كشيده ، حك شده بود ؛ و گفتند كه رستم با آنكه داستانهاى بسيار از او آمده است ، نمىتوان دانست كه در عالم واقع وجود داشته يا نه . چندى كه در اين خانه آسوديم ، با سركيس خان كه از شيراز تا اينجا ما را بدرقه كرده بود بدرود كرديم و از او جدا شديم و باز پا به راه نهاديم . راهمان در ميان كوهستان و از سرازير و سربالا مىگذشت .
زرقان
حدود 5 فرسخ كه رفتيم در ساعت 2 صبح به زرقان رسيديم ، و با ابلاغ حكم والى فارس ما را در خانهاى بزرگ و آراسته منزل دادند . اين آبادى سه - چهار هزار نفر جمعيت دارد . اينجا يكسره خانههاى خشت و گلى بود و ديدن نداشت . امروز كه از شيراز روانه شديم ، به سفارش والى 2 سرباز همراهمان كردند تا محافظ ما باشند .