داشت پيش آمد و دستور والى را رساند . او ارمنى و رئيس چاپارخانه در شيراز بود و سركيس خان نام داشت ، و انگليسى را خوب حرف مىزد .
از قاطرها پياده شديم و بر اسبهايى كه والى فرستاده بود نشستيم . از اسبهاى يدك دو اسب بىسوار ماند و پيدا بود كه فقط زينت و تشريفات است . به تناسب مرتبه و مقام ميهمانى كه از راه مىرسد ، تعداد اسبهايى كه به استقبال مىفرستند تفاوت مىكند ؛ براى شاه 4 يا 5 اسب و براى وزيرمختار و همپايگان او 2 يا 3 اسب و براى كنسول فقط يك اسب مىفرستند .
هيأت ما را در پايه وزيرمختار خارجى پذيرا شدند .
گلستان قوام الملك
چند رى ژاپنى [ چند فرسخ ] كه رفتيم ، در ساعت 9 شب ، به شهر شيراز رسيديم و در گلستان آقاى قوام الملك كلانتر فرود آمديم . اين شهر در ارتفاع 5100 شاكو [ - حدود 1550 متر ] از سطح دريا است ، و گويا از چنار دالكى [ يا چنار راهدار ] 3 فرسنگ راه است .
همانكه از ورودمان شنيدند ، مباشر والى به استقبال آمد و در محوطه آجر فرششدهء باغ ميز چيدند و چندين چراغ روشن كردند و گذاشتند . والى به رسم هديه و منزل مباركى حدود ده ظرف شيرينى فرستاد و از ما با شربت كه شرح آن را پيشتر نوشتم ، و چاى و قهوه و چيزهاى ديگر پذيرايى كردند . شام به رسم ايرانى تهيه و چيده و با رعايت آداب مهمانى داده شد . بعد از صرف شام ، از جا برخاستم و به بالاخانه عمارت رفتم تا بياسايم .
اين باغ و گلستان هر برش حدود 2 يا 3 چو [ - حدود 200 تا 300 ذرع ] بود ، احاطه شده با ديوار و يا درختانى مانند كاج و زردآلو و افرا و انار و بيد و توت و . . . و گلهاى داودى و گلبن و هميشهبهار و زنبق و پنيرك و . . . . منظره و حال و هواى اين باغ برايم بسيار دلنشين بود ، و پندارى كه به گلستان ژاپنى وارد شدهام . از رسيدنمان به اين سرزمين گرم نخستينبار بود كه چنين منظرهء دلكشى مىديدم .
آبتنى در چشمه
سهشنبه 3 ، صاف ، 88 درجه :
ساعت هفت و نيم بر اسب نشستيم و از اقامتگاهمان روانه شديم تا در چشمه آب زلال در نيم فرسخى شيراز آبتنى كنيم . در ميان راه پنج - شش قراول براى نگهبانى از دنبالمان آمدند . از ميان جاليزها گذشتيم و به چشمه رسيديم . آب اين چشمه در آبراهى در عمق 3 يا 4 كن [ - پنج تا هفت ذرع ] زيرزمين جارى مىشد و به اينجا مىرسيد . در زمين نقب زده بودند