[ براى كشتهاى گوناگون و باغچههاى متنوع . ]
طعم انگور
تاك ديدم كه بلندى آن از زمين حد اكثر به 3 شاكو [ حدود يك متر ] مىرسيد ، و در جاهايى هم فقط يك شاكو [ - حدود يك پا ] بالاتر از زمين ايستاده بود ؛ و لابهلاى برگها خوشههاى انگور آويخته بود . هر خوشه انگور حدود 90 دانه دارد كه بىهسته و خوشمزه است و از آن شراب مىگيرند ( همان شراب انگور ايران ) . اينگونه تاكستانها زياد بود ، اما زراعت ديگر ديده نمىشد . اين جلگه وسيع و پرپهنه است و در آن فقط بوتههاى علف و خار مىرويد .
اسب سپيد
به كاروانسرا كه رسيديم ، اسبى سفيد با زين و برگ آراسته و با يراق نقره و زينتهاى ديگر ديدم . گويا در ايران رسم است كه دختران و زنان بر اسب سفيد مىنشينند ، و از اين رو چنين اسبى پربها است . اسبى كه رنگش به سفيدى برف باشد كمتر از حدود 30 تومان نيست . جامه زنان ايرانى ، خواه از بزرگان باشند و خواه از عامه ، همه از پارچه ابريشمى است كه سر تا پايشان را مىپوشد ؛ و پارچه سفيد باريك ديگرى به سر مىاندازند ( كه مو و رو را مىپوشاند ) ، و آن قسمت را كه روى چشم مىافتد تور مىدوزند تا از پشت آن ببينند . از اين رو رخسار زيباى زنان را محو و در سايه مىبينيم .
شاهزاده در شكار
ساعت 6 عصر از چنار دالكى روانه شديم و حدود يك رى [ - 4 كيلومتر ] كه رفتيم به پسر دوم والى فارس در شيراز كه عازم شكار بود برخورديم . او كه حدود سى ساله مىنمود سوار كالسكه دو اسبه بود و پانزده شانزده سوار به دنبالش مىآمدند . يكى از سوارها باز شكارى روى دست داشت . اين صحنه درست به شكار رفتن اشراف و بزرگان ژاپن قديم مانند بود .
همانكه با هم روبهرو شديم ، كلا همان را برداشتيم تا سلام و اداى احترام بكنيم .
استقبال از هيأت سفارت
اندكى كه گذشت ، حدود 20 سوار از سوى مقابلمان پيش آمدند . ميان اينها يك سوار نيزه در دست داشت و سوار ديگر هم چند اسب زين كرده و آراسته يدك مىكشيد . اين اسبها را والى [ فارس ] در شيراز براى استقبال از ما فرستاده بود . يكى از سوارها كه لباس سفيد دربر