استراحت به خانهء مردم روستا وارد شديم . اين خانهها [ كه پله مانند بر روى شيب ساخته شده است ] سقف اتاقهايش در ته اتاق به نزديك كف مىرسد . اتاق همچون غارى بود به اندازه حدود 4 كن [ 7 / 3 گز ] در 2 كن [ - 4 / 6 گز ] و ديوارهايى با بلندى حدود 7 شاكو [ 2 ، 1 گز ] كه سقفش را با انداختن تيرهايى از تنه درختان و پوشيدن شاخههاى خشك بر روى اين تيرها ساخته بودند . رشتههاى دوده سياه آويزان شده در اين اتاق مانند گردنبند مىنمود . ما پتوها را بر كف خاكى اتاق گسترديم و دراز كشيديم . اما همانكه چشممان گرم شد كدخدا آمد و اجازه خواست كه رسم معمول در ايران براى استقبال از ميهمان را انجام بدهند . در ايران رسم چنين است كه هنگام وارد شدن بزرگان و بلند پايگان به آبادى يا وقت رفتنشان گوسفندى را پيش پايشان سر مىبرند و خون قربانى را در اطراف خانه و اتاق مىريزند و با گوشت آن گوسفند براى ميهمان غذا تهيه مىكنند . اگر اين تعارف را قبول مىكرديم ، مىبايست به تناسب جبران بكنيم ، و اظهار تاسف كرديم كه در سفر [ پرشتاب ] مان وقت اين كارها را نداريم ، و اين درخواست را رد كرديم .
خيالات بريتانيا
شنبه 31 ، صاف ، 85 درجه :
صبح به ايستگاه شركت خط تلگراف در اينجا [ - دشت ارژن ؟ ] رسيديم . اينجا دو انگليسى مقيم بودند و گفتند كه هر دو درجهدار رسته مهندسى نظامند . معمولا انگليسىهاى مأمور تلگرافخانهها در ايران از افسران حكومت استعمارى [ بريتانيا در ] هند بودند ، چنانكه كنسول انگليس در بوشهر ياور اول قشون بود و نايب كنسول درجه سلطانى داشت . همه مأموران به همينگونه از افسران گمارده شده بودند . تصور مىكنم كه اين كار از تدابير [ حكومت بريتانيا ] بود . به مقياس همين نمونه مىتوان دريافت كه چگونه [ بريتانيا ] خيالات و نفوذ سياسى خود را تا اين سرزمين گسترش مىدهد . ما را در تلگرافخانه به ناهار دعوت كردند . پس از صرف ناهار ، به خانه مردم محل كه مقابل تلگرافخانه بود برگشتيم و به تهيه بار و اسباب سفرمان پرداختيم .
باتلاق بيمارىزا
در ساعت 4 بعدازظهر باز به تلگرافخانه رفتيم . يكى از انگليسىها دچار تب نوبه شده بود و بسيار رنج مىكشيد . علت ابتلا به اين بيمارى بودن باتلاق و مرداب در اينجاست . گويا بسيارى از كسانى كه مأمور اينجا بودهاند گرفتار اين ناخوشى شدهاند . در ساعت چهار و نيم سوار قاطر شديم و به راه افتاديم . كمى كه پيش رفتيم ، ابر آسمان را پوشاند و كمكم باران گرفت . اين نمنم