آب خوردن با كف دست
در ميان سنگ و خارهها پىگير راه باريك گردنه بوديم ، و به نشان سرگين چارپايان را همان را در پيچ و خم سنگها مىيافتيم ، و بدينسان كمكم به قله اين كوه رسيديم . سه كس از اهالى اين محل در جلوى اتاقكى خشت و گلى آتش روشن كرده و آنجا نشسته بودند و گفتوگو مىكردند . از آنها آب خواستيم تا رفع تشنگى بكنيم . اما آنها كاسه آبشان را به ما ندادند و نيز نگذاشتند كه به كوزهء آبشان دست بزنيم . فكر كردم كه مگر اين رفتارشان از اين رو است كه ما اهل دين ديگر هستيم . پس هركدام در كف دستمان آب گرفتيم و تشنگىمان را فرونشانديم ، و از كوه سرازير شديم . اينجا بار ديگر سوار قاطرها شديم و به جلگهء هموار ميان كوهها رسيديم .
اينجا در چپ و راست مسيرمان دو رشتهكوه تا مسافت حدود 10 چو [ - 1100 متر ] كشيده بود .
راه پيمودن در خواب و بيدارى
چندى كه راه پيموديم ، هلال ماه از سر كوه شرقى درآمد . اكنون ساعت از 11 شب گذشته بود .
در چنين وضع و هنگام [ با هموارى راه وزير نور ماه ] آسانتر مىشود پيش رفت ، و گفتوگوكنان راه مىپيموديم . دو - سه رى [ - 8 تا 12 كيلومتر ] كه رفتيم ، باز به راه كوهستانى رسيديم . در ساعت 3 صبح سرازيرى سختى را گذرانديم و كمكم از كوهستانى بيرون آمديم و به راه هموار رسيديم . فاصله ميان دو كوه در اين كوهسارها حدود يك رى [ - دو ثلث فرسخ ] بود . هيأت و نماى كوهها در اينجا يكسره تغيير كرد . هر بلندى ، صخرهء بزرگ يك پارچهاى مىنمود و به تك صخرهء جزيرهنماى ميان دريا مانند بود . در اين هنگام آسمان كمكم روشن مىشد ؛ و ناگهان احساس سرما كردم . بسيار خسته بوديم و با سختى خود را به جلو مىكشيديم . بارها ، يادم نيست چندبار ، نزديك بود كه از پشت قاطر بيفتم .
كازرون
پنجشنبه 29 ، صاف ، 92 درجه :
ساعت هفت و نيم به بيرون شهر كازرون رسيديم و وارد باغى شديم تا در عمارت نامسكون اينجا بياساييم . كازرون 2750 شاكو [ - حدود 833 متر ] از سطح دريا ارتفاع دارد ، و در فاصله 8 فرسخى كنار تخته است . باغ محل اتراقمان هر برش حدود سه - چهار چو [ سيصد - چهارصد ذرع ] و داراى درختان انار و خرما بود . شهر كازرون با دو - سه هزار خانوار سكنه