از شدت سختى سفر ، چهرههامان گرفته بود . اينجا از گياه فقط درختچههايى ديده مىشد ، كه آن هم از بىآبى و كمى باران برگهايش همه ريخته و فقط شاخههاى خشك در شكاف صخرهها مانده بود . ما با همهء نيرو كه در پايمان بود مىكوشيديم تا سربالايى را بپيماييم ؛ اما پيشرفتمان بسيار كند بود . به حال خزيده از سنگ و صخرهها بالا رفتيم تا به قله كوه رسيديم ، و اينجا جلگه گسترده و بيابان برهنهاى پيدا آمد .
پهنهء بيابان ؛ منزل كنار تخته
تغيير تند هوا محسوس بود ، و باد خنك به صورتمان وزيد و ما را به حال آورد . از اين تغيير دانستيم كه به اراضى مرتفع رسيدهايم . گفتند كه ارتفاع اينجا از سطح دريا 1800 شاكو [ - حدود 545 متر ] است . اما در اين ارتفاع چيزى نگذشت كه همسفرانم خوندماغ شدند . من هم از بينيم خون فراوان آمد . خوندماغ شدن ما براى اين بود كه خون راكد شده در رگها در هواى گرم به رسيدنمان به جاى خنك ناگهان به جريان افتاد . ساعت يك و نيم صبح به كنار تخته رسيديم ، و در عمارت ايستگاه خط تلگراف چندى آسوديم . گويا مسافت دالكى تا اينجا 4 فرسخ است .
سختى راه و رنج سفر
چهارشنبه 28 ، صاف ، 90 درجه :
امروز پس از رسيدن به ساختمان ايستگاه تلگراف كنار پلكان خاكى نشستيم و تا اندازهء بسيار رفع خستگىمان شد . خوراك هم درست كرديم و خورديم . با همسفران از سختى و رنج راه ديروز حرف مىزديم . آنگاه راهمان را از كنار رودخانه دنبال كرديم . آفتاب غروب كرده بود و فقط صداى روان بودن آب مىآمد . [ كنار افتاده از همسفرانم ] صداى زنگ قاطرها به گوشم مىرسيد و نشان مىداد كه كاروانيان دارند پيش مىروند ، و از آتش تنباكو هم پيدا بود كه همسفرانم در فاصله نسبة دور مىآيند . نگران اين بودم كه قاطر به گودالى بيفتد يا در پرتگاهى سرنگون بشود . سختى اين راه رنج و سفر بيرون از حد وصف بود . حدود سه - چهار رى
[ - دو - سه فرسخ ] كه اينچنين پيش رفتيم ، به سربالاى كوه بلند پرستيغ و صخرهاى رسيديم .
همچون شب پيش ، همه از قاطرها پايين آمديم و سربالايى كوه را پياده رفتيم . زير پايمان تاريكى قيرگون بود ، و گودى دره و پرتگاه را نمىديديم و نمىدانستيم . سر كه بالا كردم چنين نمود كه صخره و ستيغ كوه سر به آسمان سوده و ستارهء درخشان صبح بر قله آن نشسته است .