روان به وجد آمدم و ماندهء آب را دور ريختم و از آب رود برداشتم و نوشيدم . امّا بر خلاف انتظار ، اين آب بسيار شور بود و نيز بوى گوگرد مىداد ، و آشاميدنى نبود . من و همراهانم بيش از هرچيز از اينكه ماندهء آب ذخيرهمان را دور ريخته بوديم پشيمان شديم ؛ اما كارى بود كه شده بود . باز پيش رفتيم و از پل سنگى كه بالاتر بر رود زده شده بود گذشتيم . اين پل حدود 8 كن [ - 15 متر ] عرض و 130 - 120 كن [ 230 - 220 متر ] طول داشت .
راه سنگفرش
راه در امتداد آن هم ساخته و سنگفرش شده ، و مانند كوه « هاكونه » [ ييلاقى نزديك توكيو ] بود . گويا اين راه و پل به هزينه مشير الملك تاجر شيراز ى ساخته شده است . از اين گردنه گذشتيم و به دامنهء كوه سختگذرى رسيديم . اين كوه چنان مىنمود كه صخرههايش سر به آسمان كشيده است . از دامنه تا قله آن كوه سنگ بر پشت سنگ نهاده و [ پله مانند ] راه ساخته بودند . اين كار هم گويا با نيكوكارى مشير الملك انجام گرفته است .
چشماندازى در مهتاب
از اثر خستگى ديروز تاب و توانم را تا اندازهء بسيار از دست داده بودم ، و با اينحال از قاطر پياده شدم و به پاى خود اين گردنه را بالا رفتم ؛ و همانكه به قله كوه رسيدم سخت احساس تشنگى كردم . اما آب نداشتم و بسيار در رنج بودم . روى صخرهاى افتادم ، و از كوفتگى زياد خوابم برد . پس از بيست - سى دقيقه كه چشم باز كردم ، روشنايى ماه منظرهاى غريب از صخره و ستيغ كوه در برابر ديدگانم ساخته بود . سياهى و تاريكى شب همهجا را فراگرفته و مناظر اطراف پندارى كه در پردهء مه و غبار مىنمود . چون پس از اين خواب يا بيهوشى به خود آمدم ، گيج بودم و محيط پيرامون را ناآشنا ديدم . چندى كه راه رفتيم ، به سرازيرى رسيديم ، و از اين كوه كه پايين شديم و پيش رفتيم باز در دامنه كوه پرسنگ و صخرهء ديگر بوديم . در گردنه اين كوهسار هيچ راهى باز نشده ، و اينجا بسيار سختگذر و تختهسنگها به هيأتهاى عجيب پشت هم ايستاده و سر به آسمان كشيده بود . جايى براى قدم گذاشتن و پيشرفتن نبود .
دشنامهاى چارواداران
بدتر اينكه ديديم كه از فراز اين كوه كاروانى سرازير است ؛ و از رفتن قاطرها چنان گردوخاكى برمىخاست كه ماه را هم در غبار تيره مىكرد . چاروادارها به قاطرها چوب و سيخ مىزدند و حيوانها را مىراندند ، و طنين دشنامهايشان در درههاى عميق منعكس مىشد و به گوش مىآمد .