از آنكه كمى عرق ژاپنى [ شوچو
Shochu
] خورد ، دچار سرگيجه و بدحال شد [ اين نمونه نشان مىدهد كه ] كسانى كه به مناطق گرمسير و صحارى مىروند بايد مراقب باشند [ و نا پرهيزى نكنند ] . ( با اين گرماى سخت كه امروز خورده بوديم ؛ ) هيچيك از همسفران حال و توان حرف زدن برايش نمانده بود ، آيا آتش جهنمى كه حضرت بودا [ گناهكاران را ] به آن بيم داده هواى اين سرزمين است ؟
تفنگچى بدرقه
ساعت 9 شب آمادهء سفر شديم و از كاروانسرا به راه افتاديم . هنگام روانه شدنمان دو بدرقه مسلح كه « تفنگچى » ناميده مىشوند استخدام كرديم تا محافظ باروبنه و همراهان باشند . اين دو ، سرباز و نفر قشون نبودند ، و مانند شكارچى در ژاپن [ حامل سلاح ] بودند و كارشان پاسدارى بار كاروان و چيزهاى ديگر بود . پيشتر ، حاكم بوشهر پيشنهاد كرده بود كه چند تن از قراولان حكومت را همراهمان كند ؛ اما به ملاحظه دردسر و دشوارى بسيار كه همراه برداشتن آنان در پى مىداشت نپذيرفتيم . پس به اينجا كه رسيديم خودمان تفنگچى گرفتيم . با همه خستگى ، باز تحمّل مىكرديم و پيش مىرفتيم ، و راه دامنه كوهستانى را كه از سحرگاه امروز برابر چشمانمان بود به سوى مغرب دنبال مىكرديم . آنچه كه در مسيرمان ديده مىشد فقط سنگهاى ريزودرشت پراكنده و بوتههاى خار بيابان بود كه گلهبهگله مانند لكوپيس بر چهرهء زمين نشسته بود . زمين كمكم ارتفاع گرفت ، اما همچنان بيابان گسترده بود . به رشتهكوه كوتاهى كه رسيديم بيشتر احساس كردم كه از سطح دريا ارتفاع گرفتهايم . شب از نيمه گذشته بود ، اما هنوز باد گرم مىوزيد و حال خوشى نداشتم . در ميان تاريكى در دل شب تلاشم همه اين بود كه خودم را پشت قاطر نگه دارم ، و مسير را به مركوب واگذاشته بودم تا به راهى كه مىداند و مىخواهد برود .
چشمههاى گوگردى
سهشنبه 27 ، صاف ، 110 درجه :
ساعت 3 بامداد از دو سه جويبار گذشتيم ، و بوى گوگرد به مشامم رسيد . آب را كه در روشنايى ماه و ستارگان ديدم ، رنگش به زردى و سفيدى مىزد . گفتند كه جاهايى هست كه از چشمه آب گوگرد خالصى « 1 » مىگيرند .
هامش
( 1 ) . فوروكاوا نفت [sekinouyu] نوشته ؛ اما پيداست كه منظور گوگرد چشمههاى آبمعدنى است .