كه در اينجا از قاطر پياده شدم ، سر چاه رفتم تا آب بنوشم . گوارايى اين آب بهراستى همچون شربت قند بود .
كاروانسراى برازجان
كاروانسراى برازجان بسيار وسيع و فاخر بود . هر بر آن 70 تا 80 كن [ حدود 130 تا 150 متر ] مىشد ؛ از آجر ساخته شده و پيرامون حياط مربع آن سراسر اتاق براى مسافران و اصطبل براى چارپايان بود . ميان حياط كاروانسرا سكوى چارگوشى بود . به بالاخانه سردر كاروانسرا رفتم و هندوانهاى گرفتم و [ با خوردن آن ] آسودم . در اين ميان از يوكوياما كه دير كرده و هنوز نرسيده بود نامهاى آمد كه نوشته بود كه يك همراه سفرمان ، فوجيتا تاكيچى ، در راه دچار گرمازدگى و ناخوش شده و بدحال است ، و خواسته بود كه زود آدم و اسب حاضر كنم و بفرستم تا به حال او برسند . پس بىدرنگ كسى را فرستادم .
آسمان آتشبار
در اين ميان كه حدود ساعت 10 صبح بود باد تندى گرفت و هوا ناگهان از ريگ تيرهوتار شد . از گرما در هوا آتش مىباريد و رو به سوى باد نمىشد رفت . گرماسنجم تا درجه 128 فارنهايت را نشان مىدهد ؛ امّا امروز جيوه در لوله آن تا اين درجه بالا آمد و ايستاد و راه نداشت كه بالاتر برود . باد گرم تنم را مىسوزاند و گويى كه از زمين و هوا آتش مىبارد .
هيچكار نمىتوانستم بكنم ، جز اينكه در گوشه اتاق پناه بگيرم و از لهيب باد گرم و سوزان كمى در امان باشم . در تصورم نمىگنجيد كه چنين روزى را در زندگيم ببينم . چه گرماى آزارندهاى ! در فصل گرما [ و شرجى ] در ژاپن عرق مىريزم و تن و جامهام تا توى آستينها يكسره خيس آب مىشود . اما در هواى داغ اينجا ، بر خلاف گرماى ژاپن ، عرقى بر پوست تن نديدم . كاغذ ژاپنى هم [ كه همراه داشتم ] خشك شده بود و قژقژ مىكرد . ديدم كه غلاف چوبى شمشيرم و نيز ظرفهاى چوبى لاككارى شده كه با خود داشتم از محل اتصالش باز شده و شكافته است . در اين گرما ، همهچيز ضايع مىشود . بىجا و مبالغه نيست كه اينجا را جهنّم روى زمين گفتهاند .
گم شدن در تندباد كوير
چندى كه گذشت يوكوياما و ديگران همه رسيدند . تا بعدازظهر ، آقاى فوجيتا هم رسيد . حالش چندان بد نبود و از بهبودش همه شاد شديم . گويا آقاى فوجيتا ميان راه و زير آفتاب شديد پس