كشتى كوچك هم نمىتوانست به خشكى نزديك بشود . كرجىبان و كسانى ديگر پياده شدند و در آب رفتند و كرجى را پيش بردند و كمكم به ساحل ريگزار نزديك شديم . اما هنوز نمىتوانستم از كرجى به خشكى پياده شويم ؛ پس هريكىمان با يك بسته اسباب سفر يك نوبت به قايق كوچكى نشستيم و به كرانه رسيديم ، اينجا فقط يك كاروانسراى خشت و گلى خرابه بود .
كاروان در مهتاب
بيرون اين كاروانسرا چند ده شتر و صندوقهاى بسيار ديدم . اين كاروانى بود كه انتظار بالا آمدن ماه را داشت تا به راه بيفتد . ما همه زير آسمان پرستاره بر زمين نشستيم و شام خورديم .
3 چاروادار را كه با قاطرها پيش از ما رسيده بودند نهيب زديم تا بارها را پشت قاطر بگذارند ، و منتظر مانديم تا ماه درآيد . پس از چندى ماه از پشت كوه شرقى بالا آمد ؛ شترها سرپا ايستادند و قاطرها سخت به صدا درآمدند . ساعت را كه ديدم ، 11 شب بود . پس ، هركدام از ما سوار قاطرى شديم و قدم در راهى كه به مساحت حدود 800 رى [ 3200 كيلومتر ] در كوه و دشت و رود پيشرو داشتيم ، نهاديم . نور ماه بيابان برهنه را تا چشم كار مىكرد روشن كرده بود . از ريگزار پرپهنه و طولى كه زمين آن به ساحل پس از جزر دريا مانند بود ، گذشتيم . چند رى كه پيش رفتيم به زمين خاكى خشك رسيديم . در اين شب تاريك هيچچيز پيدا نبود ، و فقط ستارگان روشن دب اكبر را در پيش رو مىديدم . به خود فشار مىآوردم تا كه بر پشت قاطر خوابم نبرد .
جاليز و نخلستان
دوشنبه 26 ، صاف ، حرارت را اندازه نگرفتم :
ساعت 4 صبح از كوهى كه پيشرويمان بود سپيده تند سر زد . در دامنهء اين كوه چند درخت ديدم . ميان راهمان باغ و پاليزهاى كوچك بود ، و در اينجا كمى انگور گرفتيم و خود را با آن سير كرديم . ساعت 6 صبح از كنار دهكدهاى گذشتيم كه نخلستان خرما داشت با چشماندازى بسيار زيبا . اينجا جادهاى مىگذشت كه تيرهاى تلگراف در مسير آن رديف شده بود . از اينجا كه گذشتيم آفتاب بالا آمد و گرما آزارنده شد . چون نور چشمانم را مىزد ، عينك آفتابى با شيشه آبىرنگ زدم . پارچهاى دور سر پيچيدم و به قاطر تازيانه زدم و از همسفران پيش افتادم و چند رى [ - فرسنگ ] كه رفتم ، در ساعت 9 صبح ، به كاروانسراى برازجان رسيدم . فاصله بوشهر تا اينجا را 8 فرسخ مىگويند [ يك فرسخ برابر حدود يك و نيم رى ژاپنى است ] . همين