تركها [ - عثمانى ] به مقابله برخاسته و بارها شورش كردهاند ، و نزديك بغداد هم بارها زد و خورد روى داده است . نيز دربارهء رويداد اخير مىگويند كه هنگام رسيدن آقايان يوشيدا و همراهان به بغداد اينجا و آنجا برخوردهاى كوچكى روى نموده ، و حاكم بغداد به بصره رفته و خواسته بود كه مردم را به نصيحت دادن آرام كند ؛ اما اهالى آنجا بر سر نافرمانى بودند . پس چون مىگفتند كه حاكم در مراجعتش به كشتى « خليفه » نشسته است ، به آن حمله كردند . اما او ، از بخت خوش ، به كشتى ديگرى نشست و به سختى از معركه جان بهدر برد . گويا اين شورش از آنجا پيدا شده كه حكومت ترك [ عثمانى ] اعراب را زياد زير فشار گذاشته و بر مالياتها افزوده است .
سهشنبه 20 ، صاف ، 98 درجه .
گرماى جهنّمى
چهارشنبه 21 ، صاف ، 97 درجه :
هوا سخت داغ است ، حالا هم كه شب شده گرماى هوا از 93 و 94 درجه پايينتر نيامده است .
در اين هوا نمىتوانم بخوابم . نيمههاى شب روى بام رفتم تا مگر از گرما بگريزم ؛ اما شرجى همه تنم را گرفت و لباسم همه خيس شد و حال ناخوشى پيدا كردم . پس همان روى بام چادر زدم و آنجا ماندم . پس از اينهمه رنج و آزار ديدن از گرما و رطوبت هوا ، تازه خوابم برده بود كه آفتاب جهنمى از سوى شرق بالا آمد . در خواب و بيدارى متوجه گرماى آفتاب نبودم و سرم را به آنسو گرداندم . پس خون بتندى بالا آمد و خوندماغ شدم ، و در همين حال از گرما عرق مىريختم . هراسان از بام به زير و توى اتاق آمدم . اما اينجا هم آفتاب از پنجره تو مىآمد و مثل كوره داغ بود . جاى ديگرى نداشتم كه بگريزم ، و از گرما سخت رنجور بودم .
مهمانى و آتشبازى بر عرشه ناو
پنجشنبه 22 ، صاف ، 97 درجه :
تدارك مهمانى دادن براى انگليسىها و ايرانىها تمام شد و با چند نفر از دعوتشدگان در ساعت ده و نيم صبح به قايق بخارى كوچك نشستم تا به كشتى هيهى برويم . انگليسىها ، مانند سرهنگ راس
Ross
هيچكدام دعوت را نپذيرفتند و نيامدند . پيش خود فكر كردم كه آنها نسبت به فرستادگان ژاپن ملاحظه دارند [ و نمىخواهند نزديك بشوند ] . چند نفرى كه قبول دعوت كرده بودند ، آمدند ، و در اين ميان اكبر خان كارگزار امور خارجه ، فضل الله خان ياور دوم ، حبيب الله خان رئيس تلگرافخانه ، دو بازرگان ، كسى كه سمت كنسول ترك [ عثمانى ] را