فرزند حاكم است . كمى نشستيم و آنگاه خداحافظى كرديم و بازگشتيم . امروز عصر باز به دريا رفتم و آبتنى كردم و گرماى روز را از تن زدودم .
چهارشنبه 14 ، صاف ، 95 درجه :
ساعت 5 بعدازظهر به كنسولگرى انگليس رفتم و با كاپتن مكايور
Captain McIver
نايب كنسول ديدار كردم .
نمايش امتعه
پنجشنبه 15 ، صاف ، 95 درجه :
ديروز نمونه امتعهاى را كه بازرگانان ژاپنى با خود آوردهاند در بالاخانه منزلمان به نمايش گذاشتيم تا تجار ايرانى و انگليسى و ديگران ببينند و نظر بدهند . فرنگىها اين اجناس را بىاندازه تحسين كردند ؛ اما بازرگانان ايرانى گويى كه چيزى از آن نفهميدند .
گرماى آزارنده
جمعه 16 ، صاف ، 95 درجه :
نامهاى نوشتم تا به ميهن بفرستم . عرق از سرورويم مىچكيد و كاغذ و قلم را خيس كرد . گرما بىاندازه آزارنده بود .
شنبه 17 ، صاف ، 98 درجه :
هوا بسيار داغ بود . حرارت در ميان شب به 95 درجه رسيد .
يكشنبه 18 ، صاف ، 97 درجه :
گرما چنان سخت بود كه هيچ كار نتوانستم بكنم .
ماجرا در ميان رودان
دوشنبه 19 ، صاف ، 98 درجه :
ساعت 11 صبح رامچندرا برگشت . گويا به تازگى حدود 400 شورشى عرب به كشتى پستى انگليسى به نام خليفه در دجله نزديك بقاياى بابل حمله كرده و در اين حادثه ناخداى كشتى گلوله خورده و نيز سه مسافر درجه سوم آن كشته شدهاند . اخيرا اعراب با سياست و حكومت