گرفتم و ساعت شش و نيم از ساحل روانه شدم تا به هيهى بروم . اما چون كشتى 6 - 7 ميل انگليسى دور از ساحل لنگر انداخته و راه دور بود ، به آن نرسيده آفتاب فرورفت و تا ساعت نه و نيم هنوز نتوانستم اثرى از هيهى ببينم و به اين كشتى برسم . پس با بىميلى تمام راه بازگشت پيش گرفتم . اين رفتنم بيهوده بود .
شنبه 10 ، صاف ، 96 درجه :
ساعت سه و نيم صبح برخاستم و ساعت چهار و نيم [ هنوز آفتاب نزده ] به كرجى نشستم و به كشتى هيهى رفتم . با ناخدا و ديگر افسران ديدار كردم و از آنها شنيدم كه هيهى روز 26 ماه ژوئن از بمبئى روانه شده و سه روزه به مسقط در ساحل عربستان رسيده و ديروز هم نزديك اين بندر لنگر انداخته بود .
ديدن همسفران
ساعت 9 صبح از هيهى روانه بازگشتن شدم و ساعت 11 كه به خانه رسيدم بىدرنگ براى ترتيب دادن كارهاى هيهى به دفتر كارگزار خارجه رفتم ، و چون به منزل بازآمدم ديدم كه آقايان يوشيدا و يوكوياما از بغداد برگشتهاند . رامچندرا [ مترجم هندى هيأت ] در راهش ميان بغداد و ويرانههاى بابل گرفتار راهزنان و زخمى شد . پس در آنجا توقف كرد و گويا تا يك هفته ديگر به اينجا برسد .
يكشنبه 11 ، صاف ، 102 درجه :
امروز پرچم ايران را بر كشتى هيهى برافراشتند و از اين كشتى 21 تير توپ [ به رسم ديدار از اين بندر ] انداختند . از خاك ايران هم [ 21 ] توپ به نشانه جواب پرتاب شد . در دار الحكومه اينجا پرچم ژاپن نبود . پس بر اثر درخواست حاكم پرچمى از كشتى به آنجا امانت دادند . من هم به عمارتى در ساحل نقل مكان كردم . اين ساختمان خانه آقاى هوتز
Hotz
بود ، و يك اتاق آن را به من واگذاشت . اين عمارت در زمينى به مساحت 26 كن [ - 3 / 47 متر مربع ] بود ، با اتاقهايى در اطراف و باغچهاى با 2 - 3 درخت و سبزيكارى در ميان آن ، و جاى دلبازى نبود ؛ اما در اين بندر چشمگيرترين خانه مىنمود .
آفتاب سوزان بوشهر
امروز گرمترين روز خود را در اين بندر گذراندم و چون نزديك دريا منزل داشتم ، چنان بود