هسته . با آن نوع انگور كه دانه ارغوانى و آبدار و خوشبو است [ و ما مىشناسيم ] يكسره تفاوت دارد . گشتى در شهر و خيابان زدم و به خانه برگشتم . آب سودا نوشيدم و چندى آسودم .
بردن عروس
پس از شام به ايوان روبروى بالاخانه كه خنكتر بود رفتم . بناگاه جمعيتى آن پايين ، درگذر ، پيدا شد كه مىآمدند و دست مىزدند و آواز مىخواندند . كوى و گذر و دروديوار آن از نور مشعلها [ كه آنها با خود داشتند ] روشن شده بود . بالاى بام رفتم تا صحنه را بهتر ببينم . خوب كه نگاه كردم دو طبقكش ديدم كه دو كلهقند و 6 - 7 هندوانه و چراغ [ تورى ] روشن بر سر مىبردند . راهپيمايان در رديفهاى دو تا پنج نفرى به دنبال هم مىرفتند و پيرامون آنها كسانى مشعل به دست راه را روشن مىكردند . در ميان آنها پيران و كودكان هم بودند كه با جمعيت هم آوايى مىكردند و مىرفتند . به دنبال همه آنها مردى الاغى را كه كيسه بزرگ هيزم براى مشعل ساختن بارش كرده بودند ، مىكشيد . اين صحنه برايم بسيار عجيب نمود . گويا در آن نزديكىها در خانهاى عروسى بود و اينها براى شركت در جشن مىرفتند . در اين ولايت رسم است كه هرگاه در خانهاى عروسى باشد نه فقط خويشاوندان كه دوستان و آشنايان نيز هريك خوردنى و نوشابه بر سينى مىگذارند و به آن خانه مىروند و مىنوشند و سرخوش مىشوند و آواز مىخوانند ، و بدينسان عروسى را جشن مىگيرند . در ايام عادى شراب نوشيدن منع شرعى دارد و هركس كه از اين حكم اسلامى تخلف كند چوب يا شلاق مىخورد و سياست مىشود . امّا گويا بادهنوشى و سرمستى فقط در جشن عروسى يا مناسبتهاى خاص مجاز است . « 1 » نيز شنيدم كه در اينجا دختران به هشت سالگى كه برسند شماريشان عروسى مىكنند .
تصور مىرود كه ، به احتمال ، هشت سالگى را سن بلوغ [ دختر ] مىدانند . پيشتر شنيدم كه سن ازدواج در نواحى گرمسير پايينتر از نواحى سردسير است . با اين همه ، ازدواج دختر 8 - 9 ساله غريب به نظر مىآيد .
پنجشنبه 8 ، صاف ، 96 درجه .
از راه رسيدن ناو ژاپنى
جمعه 9 ، صاف ، 96 درجه :
كمى پس از ساعت پنج و نيم عصر خبر آمد كه كشتى هيهى به اين بندر رسيد . پس يك كرجى
هامش
( 1 ) اين هم نشانهاى از ناآگاهى سفرنامهنويس به احكام اسلامى است .