تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
همين اندازه پيدا بود كه يكى را روى زمين و دمر [ به شكم ] خوابانده‌اند و به پشتش شلاق مىزنند . اين تنبيه را [ بر خلاف انتظار ] جلوى صف سربازان اجرا نمىكردند [ تا مايه تنبيه آنها بشود ] . در اينجا ديگر سربازان همه بالاى بام كه خنك‌تر است رفته و به شادمانى سرگرم گفت وگو بودند ، و چنين مىنمود كه فكر نمىكنند كه اين تنبيه و شلاق زدن ربطى به آنها داشته باشد . دوشنبه 5 ، صاف ، 94 درجه . سه‌شنبه 6 ، صاف ، 94 درجه : شنيدم كه در اينجا تا حدود يكصد سال پيش مردم عموما كاغذ را نمىشناختند [ ؟ ! ] و بر پوست گوسفند يا برگ درخت و مانند اين‌ها مىنوشتند . از هنگامى كه از سرزمين ترك [ عثمانى ] كاغذ وارد كردند ، رفته‌رفته آن را به كار بردند . اما هنوز با كاغذ ساختن آشنايى ندارند . گويا كاغذ هنوز از اروپا مىآيد . از اين‌رو كتاب هم در اين مملكت نمىتوانند چاپ كنند ، و كتاب‌ها را به بمبئى مىفرستند تا چاپ بشود .

بازار شهر

چهارشنبه 7 ، صاف ، 95 درجه : شنيدم كه امروز صبح يك كشتى از بصره رسيد . خواستم بدانم كه آقاى يوشيدا و همراهان او با اين كشتى برگشته‌اند يا نه . پس به بندر رفتم و پرسيدم . معلوم شد كه نيامده‌اند . پس برگشتم ، و در ميان راه از بازار گذشتم . اينجا هم مثل سرزمين هند [ مركز خريد را ] بازار مىنامند ، و بازار خود محله‌اى است . بازار بام‌هاى گنبد شكل دارد ، و گذر آن خيلى باريك است و دكان‌هاى ميان گذر و سوق چيزهاى گوناگون به نمايش و فروش گذاشته‌اند ، مانند پارچه و ابزار و اسباب و گوشت و سبزى و امتعه ديگر . اينجا چيزى نيست كه نتوان يافت ؛ اما سراسر آن تاريك و كثيف است و بوى بد مشام را آزار مىدهد ، چندان‌كه نفس كشيدن را دشوار مىكند . اين گذرها پرتردّد و پرصداست ؛ اما نمىتوان گفت كه در اينجا رونق و فراوانى هست . براى نمونه ، از سبزىها فقط بادنجان و خيار دارند ، و از ميوه‌ها هم جز هندوانه و خربزه و انگور نديدم .

انگور ، ميوهء بهشتى

انگور در اين سرزمين مرغوب و مشهور است ، و انگور شيراز ى از همه بهتر . اين ميوه را بسيار ارزان مىفروشند ، و با آن خوب مىشود تشنگى را فرونشاند . سبزرنگ و دانه گرد است و كم