مىرسند . طبقه اول اين خانه در واقع جاى نگهدارى مرغ و اسب بود . طبقهء دوم ، جلوى بالاخانه ، ايوان مانند يا محوطه روبازى داشت كه همان بام اصطبل بود . غروب كه مىشد ، بر زمين مىنشستم تا شام بخورم ، يا در جايى كه سقفم [ آسمان ] پرستاره بود مىخوابيدم يا كه به پشتبام مىرفتم تا در جاى خنكتر باشم . گويى كه زندگى چادرنشينى دارم . به راستى كه اين حال و گذران غريب بود .
حكومت بوشهر
بوشهر حاكمى دارد كه نظم و ادارهء همه شهر زير نظر اوست . [ دولت ايران ] در اينجا كارگزار امور خارجه هم دارد كه او با فرنگىها در ارتباط است . حكومت بوشهر متعلق به والى [ فارس ] در شيراز است ، و حكومت اينجا را ايرانيان « دريابيگى » مىنامند . اين شغل را تاكنون با پرداخت مبلغى مىخريدهاند . تازگىها از اين رويّه كمى خجلتزده شده و آن را قدغن كردهاند ؛ اما بر اثر عادت و شيوهاى كه معمول شده ، اين وضع هنوز يكسره از ميان نرفته است ، همچنانكه در كشور چين . كارگزاران امور خارجه را دستگاه حكومت از تهران ، كه پايتخت است ، مىفرستد ، و او فرستاده و تابع والى [ فارس ] در شيراز نيست . اهالى اين شهر آميختهاى از نژادهاى گوناگون از ايرانى و عرب و ارمنى و ديگر اقوامند . كنسولگرى بريتانيا و شعبه خط تلگراف انگليس هم در اين شهر هست . شمار اندكى هم تجار فرنگى از انگليسى و هلندى و ديگر ملتها اينجا ساكنند . عمدهء اقلام صادرات شامل ترياك و غلات و حبوبات و اسب و فرش و قالى و خشكبار و گلاب و ادويه و داروهاى گياهى است ، و واردات از اين بندر بيشتر خرما و نوشتافزار و چوب و شكر و كاغذ و نيل و مس و آهن . سيزده - چهارده كشتى بزرگ كه در كار حملونقل كالا ميان ايران و هنداند به اين بندر رفتوآمد دارند . اما مىگويند كه به تازگى خط كشتيرانى پستى انگليس حملونقل كالا را در انحصار خود درآورده است . جز آن ، سفاين كوچكى هست كه در كار تجارت با سرزمينهاى اطراف خليج فارساند . هيچ كشتى طرز و طرح فرنگى در اينجا ديده نمىشود .
پادگان و توپخانه
نيز ، اين شهر علاوه بر دار الحكومه و گمركخانه و تلگرافخانه و بناهاى ادارى ديگر ، دو قرارگاه لشكرى دارد كه يكى سربازخانه و ديگرى توپخانه است . نفرات اين قرارگاهها بر روى هم به سيصد نفر مىرسد . اين پادگانها در جايى در فاصله پنجاه - شصت كن [ حدود يكصد ذرع ] از منزل جارى هيأت ما واقع است .