حصارى كشيدهاند كه به اينجا شكل قلعه مىدهد . اين حصار مانند قلعههاى چين است كه در فواصلى ميان ديوار دروازه دارد ، و در هر دروازه قراولها نگهبانى مىدهند . سلاحى كه اين قراولها داشتند تفنگ فتيلهاى يا تفنگ مانند
Geweer
بود . شنيدم كه اين سلطاننشين پنج - شش هزار سرباز دارد ، و شايد كه همهشان تجهيزاتى مانند اين قراولان دارند .
قلعهء ويران
بر بام قلعه كه رفتم ، ديدم كه بالاى اين قلعه مىتوان گردش كرد و از آنجا مىتوان با تفنگ تير انداخت . اما اين قلعه هم با خشت ساخته شده و بسيارى سقف و ستون و ديوارهاى آن انحنا پيدا كرده و ويران شده ، يا اگر هم درست مانده بود به يك توپ آسيب مىديد . بيرون اين قلعه هم خانههاى مردم بود ؛ كلبههايى كه بام آن همه با برگ خرما پوشانيده شده و چنان كثيف كه به لانه سگ و خوك مانند بود ، اما مردم در آن زندگى مىكردند . درون و بيرون حصار قلعه درختى ديده نمىشد . در ميان صخرههاى كوه و خاك سخت و بىحاصل ، منظرهء خانههاى مردم مانند نقطههايى پراكنده بر خاك است ؛ و آفتاب هم كه پيداست گرم مىتابد . از سبزه و درخت فقط شش - هفت نخل خرما ديده مىشد . از اثر آفتاب كه مانند آتش سوزان بود [ زود ] به كنسولگرى انگليس برگشتم و استراحتى كوتاه كردم . گفتند كه در گرمترين فصل در اينجا حرارت هوا به بيش از 120 درجه [ فارنهايت ] مىرسد ، و گرمترين جاى زمين است . از خارجىها ، جز كنسول بريتانيا فقط يك تاجر انگليسى در اينجا مقيم است ، و فرنگى ديگر در اين بندر زندگى نمىكند . از اينجا مىتوان دانست كه اين بندر چه غربتكدهء دلازارى است .
ساعت سه و نيم بعد از ظهر به كشتى كه با آن سفر مىكردم برگشتم ، و كشتى ساعت 9 شب لنگر كشيد و به سوى جاسك در خاك ايران رهسپار شد .
جاسك ؛ نخستين چشمانداز خاك ايران
شنبه 26 ، هوا صاف ، 90 درجه :
ساعت 10 شب به جاسك رسيديم . اينجا گويا در فاصله 130 ميل دريايى از مسقط است .
جاسك در حد جنوب شرقى خاك ايران افتاده و رو به خليج عمان واقع است . اينجا ساحل شنى دارد كه با شيب ملايم در دريا پيش مىرود . منظرهء اين دماغه شنى ، مانند دماغهء وادا [
Wada Misaki
] در ايالت هيوگو [
Hyogo
] ژاپن [ بندر كوبه ] است ؛ اما هيچ سبزه و درخت ندارد . بر اين قطعه خاك شنى سوزان شعبه شركت تلگراف واقع است و [ دنباله ] كابل زير دريايى انگليس در آن مىگذرد . چند سال پيش ، اين تلگرافخانه در نقطهاى در شبهجزيرهء