كوه به پايان آمد . از اينجا ، سراسر دريا و آسمان آبى بود و چيزى ديگر بهچشم نمىآمد .
امواج بسيار بلند بود .
خربزهء ايران
در اين شب در شام خربزه خوردم . اندازهاش بزرگ و طولش حدود يك پا بود و عرض آن نيم پا . پوست سبز تيره و نقشدار داشت . گوشت آن نزديك پوست كمى سبزرنگ بود و به ميان كه مىرسيد سفيد مىشد ، و تخمها در محفظه درونش جاى داشت . شيرينترين ميوهاى بود كه چشيدم . ابتدا نمىدانستم چه ميوهاى است ، و نامش را كه گفتند دانستم كه خربزه است .
گويا اين خربزه نزديك اينجا و در خاك ايران بار مىآيد . بيشتر چنين است كه ، با اختلاف خاك ، تركيب ميوهها و محصولها هم فرق مىكند . اما هنوز چيزى عجيبتر از اين ميوه نديدهام . « 1 »
لقمه برداشتن با دست
پنجشنبه 24 ، ابرى ، 83 درجه :
همانكه كشتى از بندر كراچى دور شد ، پيرمردى ديدم كه دو زن و نوكرى با او بودند . گفتند كه اين دو زن همسران پيرمرد هستند . آنها مسلمان بودند . پيشتر شنيده بودم كه هندىها و عربها و مردم تركستان و تركها و ايرانىها و اقوامى ديگر براى غذا خوردن « هاشى » [ - چوب غذاخورى ] يا چنگال و وسايل ديگر به كار نمىبرند و غذا را با [ انگشتان ] دستشان بر مىگيرند . كسانى از اعراب و ديگران سوار بر اين كشتى ديدم كه در عرشه خودشان غذا درست مىكنند ( گويا براى اينكه با غير همدين خود همخوراك « 2 » نباشند ) . خوراك را در سينى گرد مسين كه حدود دو پا قطر دارد مىريزند و با خورش ، مانند « كارى » كه نزد فرنگىها معمول است و انگور « 3 » در آن ريختهاند ، مىآميزند ، و هر 7 يا 8 نفر دور يك سينى مىنشينند و با دست راست از آن برمىدارند و به دهان مىگذارند . زنندگى اين طرز كثيف غذا خوردن چشم و دلآزار است .
هامش
( 1 ) . در ژاپن سدهء نوزده خربزه نبود . اما مكوائورى بود كه ميوهاى كوچك و گرد و زردرنگ ، به اندازهء سيب ، و طعمش مانند خيار و شيرين است .
( 2 ) . فوروكاوا « همآتش » [ هماجاق ] نوشته است .
( 3 ) . فوروكاوا انگور [ به ژاپنى « بودو » ] نوشته كه منظورش به احتمال غورهء ترشى خورش يا كشمشپلو است .