تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥

برج و قلعهء مسقط

بندر مسقط در خليج كوچكى كه ميان صخره‌هاى كوه باز شده افتاده است . بر صخره‌هايى كه اين بندر را دربرگرفته هيچ خاك و سبزه نديدم [ و همه سختان است ] . در سوى چپ دهانه بندر ، ميان دريا ، جزيرهء صخره‌اى بزرگى هست كه در بالاى آن قلعه دفاعى توپ‌انداز به شكل گرد ذوذنقه [ ؟ ] ساخته‌اند . توى بندر هم ، ميان صخره‌هاى چپ و راست آن ، قلعه توپ‌انداز به همين شكل هست . در سوى راست بندر دو قلعه ديده مىشود و در سوى چپ يك قلعه . در يكى از دو قلعه سمت راست . . . 3 برج گرد ساخته‌اند و در قلعه سمت راست 2 برج ساخته شده است . اين برج‌ها همه آجرى است و توپ مفرغى قديمى بر بالاى آن خودنمايى مىكند . شهر و خيابان مسقط وصل به بندر و بارانداز است و جمعيتى حدود 700 نفر دارد . قصر سلطان و نيز كنسولگرى انگليس هم در اينجاست . 8 كشتى فرنگى ديدم كه در بندر لنگر انداخته بودند ، و كشتى تجارى عثمانى هم ميانشان بود . در فاصله 2 ميل انگليسى از بندر هم در اراضى ساحلى آبادى متره [
Matra
] واقع است كه مىگويند از مسقط بزرگتر است .

شهر خشت و گلى

كشتى پستى حامل من كه از بندر كراچى روانه مىشد ، يك انگليسى به آن سوار شد و در ميان راه [ تا مسقط ] با من هم‌منزل و هم‌خوراك بود . او كنسول انگليس مقيم مسقط بود . خود را [ آقاى ] گرانت
Grant
معرفى كرد ، و گفت كه در قشون انگليس درجه سرهنگ سومى دارد . هنگام پياده شدن به ساحل گفت كه اگر بخواهم بندر و شهر اينجا را تماشا كنم با او به كنسول‌خانه بروم و كسى را همراه خواهد كرد تا راهنماييم كند . پس ، با هم سوار كرجى رسيديم و به پشت كنسول‌خانه [ مشرف به دريا ] رسيديم و از پلكان بالا رفتيم و به ساختمان رسيديم ، و مدتى در ايوان آن‌جا آسوديم . درخواست يك راهنما كردم و آمد و همراهم شد ، و به شهر كه رفتم حال و فضاى عجيب‌وغريبى ديدم . كوى و گذرى را كه ديدم نمىشد خيابان گفت ؛ خانه‌ها همه از خشت ، يعنى گل قالب گرفته و خشك شده در آفتاب ، ساخته شده بود . گذرگاهى كه براى عبور مردم و چارپايان بود فقط شش - هفت شاكو [ حدود 2 متر ] پهنا داشت . ميان خانه‌ها [ و روى معبر ] طاق و بام زده بودند تا از گرماى آفتاب جلو گيرد ( ساباط ) . سر چهارراه‌ها هم بام داشت . در اين وضع ، در كوى و گذر كه گردش مىكردم آسمان هيچ پيدا نبود ، و چنان بود كه توى چارديوارى سقف‌دار راه مىروم . در دو سوى معبر دكان‌هايى بود كه كمى پارچه يا حبوبات و خوردنىهاى ديگر گذاشته بودند و مىفروختند . اين شهر و خيابان فقط سه - چهار چو [ - حدود دويست - سيصد ذرع ] درازا داشت . گرداگرد اين شهر و بندر