مىچسبانند و ترسان و لرزان گام برمىدارند و پيش مىروند . دشوارى و دهشت اين راه بيش از آن است كه به قلم توان آورد . اما به ميانهء خاك ايران كه مىرسيم كوهى هم كه نزديك 000 ، 10 شاكو [ - 3030 متر ] ارتفاع دارد چنين سختگذر نيست ، و جز اين كوهسارها همه جا جلگه و بيابان پهناور گسترده است . اغراق نيست كه بگوييم كه در اين بيابانها هيچچيز به چشم نمىآيد . از اينرو در اين پهنهها نياز به كشيدن راه نيست ، و اثر پاى مسافران و چارپايان در گذر زمان راهى ساخته كه چنان هموار است كه گويى بر سطح دريا مىرود .
تهران به شمال
از تهران كه به شمال غرب مىرويم از راهى مىگذريم كه از قزوين به تبريز مىرود . اين راه در بيابان ريگزار با پهناى هفت - هشت « كن » [ سيزده - چهارده ذرع ] و ارابهرو ساخته شده است . مسافت اين راه ارابهرو از تهران تا قزوين نزديك 40 رى [ - 120 كيلومتر ] است و گويا در غرب قزوين فقط چند رى [ - نزديك ده كيلومتر ] به اين وضع ساخته شده امتداد دارد .
قزوين بر سر دوراهى تبريز و رشت واقع است . راهى كه به رشت مىرود ، در فاصله چند رى [ - نزديك ده كيلومتر ] از قزوين به كوههاى البرز مىرسد و از گردنه آن ، كه پنج - شش هزار شاكو [ - 1515 تا 1818 متر ] از سطح دريا ارتفاع دارد ، مىگذرد .
راههاى سختگذر
در دامنهء كوهها راه خوب ساخته شده است و در سفرمان در اين مسير و عبور از اين كوهها احساس سختى نكرديم . اما نيمى از اين مسير در امتداد رودخانه ميان دره كوههاى بلند و كنار پرتگاههاى مهيب كشيده است . در يكسو سنگ و صخرهء كوه مانند طاقى بالاى سرمان را مىپوشاند ، و در كنار ديگر راه درهء عميق در زير پا به چشم مىآيد كه در ته آن جريان تند و خروشان رود گردابهايى پديد مىآورد كه به انبوه برفمانند است ، و صداى رود پرجوش و خروش همچون رعد در كوهسار مىپيچد . مسافران به اينجا كه مىرسند اگر زمستان باشد از سختى اين راه ترسناك از وحشت عرق مىريزند ، و اگر تابستان باشد از ترس مو بر تنشان راست مىشود چنانكه از سرما به لرزه افتاده باشند . بدينسان در نواحى سرحدى راه سختگذر زياد است . اين وضع براى بستن دروازههاى ايران [ به روى دشمن خارجى ] وسيله [ طبيعى ] عمدهاى است ؛ اما ، سخت بودن راهها حملونقل را بسيار محدود و دشوار مىكند . براى همين بسته و محدود ماندن است كه دانش و آگاهى مردم هنوز پيش نرفته است . يك مثل مىگويد كه صدف در لاك بسته و سختش در ته دريا خود را در امنوامان مىبيند و [ جز خانه