به تاخت به سوى آنان رفتيم .
بنه قشون
در اين ستون پنجاه - شصت قاطر بود كه بر هركدام سه - چهار صندوق مهمات بار كرده بودند .
اين صندوقها ساخت اتريش و محتوى فشنگ و مهمات براى تفنگهاى ورندل بود . علاوه بر اين صندقها ، بر پشت قاطرها رختخواب پيچيده در چادرشب ، صندوقهاى بزرگ لباس ، ميز ، صندلى ، پوش چادر و ديركهاى آن بود . چيزهاى گوناگون بىترتيبى روى هم انباشته و بار چارپايان كرده بودند . هفت - هشت سرباز مأمور نگهدارى بارها و همراه اين چارپايان بودند . امّا چاروادارها همه از اهل اين حرفه [ و غير نظامى ] بودند ، و بسيار كند و آهسته پيش مىرفتند . قاطر در اصل مىبايد كه بهطور متوسط يك فرسخ در ساعت يعنى 20 فرسخ در روز برود . امّا در راههاى ايران اتراقگاه براى آدم و چارپا زياد نيست ، و سربازان پياده كه با هم راه مىپيمايند فقط پنج - شش فرسخ در روز پيش مىروند .
راهپيمايى نفرات
علاوه بر وضع حمل تجهيزات قشون ، مىخواستم ترتيب راهپيمايى نفرات را هم ببينم . از محافظان بنه قشون پرسيدم كه ستون افراد در چه فاصلهاى از آنهاست و گفتند كه فقط چند ده چو [ واحد طول ژاپنى ، نزديك 109 متر ] است . پس ، با اسب تاختم و دو فرسخ كه راندم توانستم به بدنه ستون پياده برسم . در اين ستون نزديك 800 سرباز بودند كه لباس غير يونيفورم به رنگ آبى تيره در بر ، و تفنگ ورندل بر دوش داشتند . كولپشت آنها بستهاى بود به طول يك و نيم شاكو [ نزديك 45 سانتيمتر ] و عرض يك شاكو [ نزديك 30 سانتيمتر ] و عمق سه - چهار سون [ 9 تا 12 سانتيمتر ] پيچيده شده در بقچهاى سفيد و ضخيم . كفش پارچهاى [ گيوه ] به پا داشتند ، و با قدمهاى آهسته راه مىپيمودند . در جلو و پشت و ميان ستون ، به فاصله ، هفت - هشت صاحبمنصب سوار ديدم . به خصوص پسر پانزده - شانزده سالهاى توجهم را به خود گرفت . ندانستم كه مقام و درجهاش چيست ؛ اما حتما از فرزندان اعيان و اشراف بود كه با حمايت پدر يا برادر مقام و درجه بالاى نظامى گرفته بود . پشت اين ستون هم دو - سه قاطر بود كه چيزهاى گوناگون بر آن بار كرده بودند . گفتند كه اين سربازان با اين وضع پنج - شش فرسخ در روز مىپيمايند .