فرستاده و ايلخانى هرچه بيشتر به خشم آمده و مأموران حكومت را كشته و به شهر و دار الحكومه حمله آورده بود . حاكم بلوك ثلاث به هراس افتاده و فقط توانسته بود جان خودش را از معركه بدر برد و بگريزد . گويا اين رويداد به شورش اكراد انجاميده بود .
كسى هم گفت كه اين طوايف بارها از ايرانيان آزار و بدرفتارى ديده و به حكومت شكايت برده بودند ، اما به اين شكايت آنها رسيدگى نشد تا كه سرانجام سر به شورش برداشتند . به روايتى ديگر ، اين شورشيان [ اكراد ] از دولتمندترين طوايف هستند و به پشتگرمى سى - چهل هزار مرد جنگى كه دارند در نهان براى خودمختار شدن توطئه مىكنند .
هنوز روشن نيست كه كدام روايت درست است .
در اوايل ، شيخ عبيد الله با اكراد عثمانى همدست شد و با نزديك ده هزار سوار شورش كرد ، و خود در رأس سه هزار سوار به لاهيجان حمله برد و تا مراغه پيش رفت . يكى از خانهاى كرد در رأس پنج هزار سوار از كنارهء غربى درياچهء اورميه پيشروى كرد و شهر اورميه را در محاصره گرفت . يك خان كوچكتر هم با دو - سه هزار رزمنده رسيد و از سوى غرب به اين شهر تاخت .
اعزام قشون
حكومت ايران چند هزار سرباز از تبريز ، وليعهدنشين و مركز مملكت آذربايجان ، فرستاد و از تهران هم قشونى از 3500 سرباز به سردارى حشمت الدوله [ حمزه ميرزا ] سرتيپ اول و عموى شاه كه پيشتر با او ديدار كرده بودم روانه كرد . اين نقل و انتقالها در حوالى روز 14 اكتبر سال 13 ميجى [ 1880 م . ] واقع شد .
تشويق فرماندهء شكستخورده
پس از آن ، چنانكه شنيدم ، يك سرتيپ قشون دولتى به نام اعتماد السلطنه در رأس سه - چهار هزار سرباز اين شورش را خواباند . پس شاه لياقت او را تحسين كرد ، و نشان و پاداش هم به او داد . اما واقع امر اين بود كه شورشيان چون همه سواره بودند به ظاهر عقب نشستند و ناحيه را دور زدند ، و از عقب به قشون دولتى تاختند و [ آن را به شدتى درهم شكستند كه ] گويا از زنده يا مرده بودن اعتماد السلطنه سرتيپ قشون و سربازهاى او هيچ خبرى در دست نيست . اين رويداد در اواخر ماه اكتبر بود . از اين نمونه ، قوهء قشون حكومتى را مىتوان دانست .