تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
منطقه از او پرسش كنم . هرچند كه نقشه‌اى كه كشيده بود نادرست بود و تقريبا نامفهوم ، كوشش كردم كه امتحانى بكنم ؛ پرسيدم كه كوه‌هاى كون‌لون كجاست ، اما نمىدانست . پس پرسيدم كه مملكت كره كجاست ، و او به جايى در حدود كانتون چين اشاره كرد . در اين وقت ، معلم جغرافيا خواست كه دربارهء محلى نزديك به ايران از او بپرسم . پس دربارهء طول و عرض جغرافيايى تهران سؤال كردم ، و باز نتوانست جواب بدهد . فهميدم كه اطلاع او در حد شاگرد دبستانى بىدانشى است . پيش خود فكر كردم كه هرچند در اينجا ، در مملكت ايران ، مهمان [ و محترم ] هستم ؛ اما در قشون ژاپن فقط درجه سلطانى دارم ، و عجيب است كه حالا از سرهنگ قشون مملكت ايران امتحان شفاهى مىگيرم .

كلاس فرانسه

اتاق چهارمى هم كه رفتيم كلاس زبان فرانسه بود كه اينجا پنجاه - شصت شاگرد از معلم فرانسوى درس مىگرفتند ، و ميان آنها هم چند صاحب‌منصب قشون ديدم . اتاق پنجم كلاس زبان انگليسى بود با هفتاد - هشتاد شاگرد ، و معلمش آقاى تايلور
Taylor
كه با معرفىمان واسطه دعوت ما به دار الفنون شده بود .

معلّم اتريشى موسيقى ؛ مشق نظامى

اتاق ششم صحنه‌مانندى بود كه جلوى آن را پله‌پله ساخته بودند و در اطراف ، در بالا و پايين ، در چند طبقه غرفه‌هاى كوچكى درآورده بودند . گفتند كه در اينجا موسيقى نظامى و پيانو نواخته و اجرا مىشود . آن‌گاه به حياط و باغ مدرسه رفتيم . در اينجا معلم اتريشى به 36 شاگردش حكم كرد كه با تفنگ ورندل به صف بايستند . آنها به ديدن ما پيش‌فنگ كردند و سپس رژه رفتند و به آهنگى كه گروه موسيقى مىنواخت قدم گرفتند . اما چون اينجا باريك بود نمىتوانستند حركات نمايشى بكنند و فقط دور حوض قدم‌رو كردند و دو گونه مارش قدم آهسته و قدم تند را نمايش دادند . آنها در چهار دسته ، هر دسته از پنج نفر ، به صف شده بودند ؛ و هر دو دسته به نوبت پخش و جمع مىشد . با ديدن نمايش آنها احساس كردم كه در حركات با تفنگ چندان مهارت ندارند و پيشرفت نكرده‌اند ؛ اما آهنگى كه دسته موسيقى مىنواخت چنان تند بود كه نشان مىداد كه براى شاگردان نظام همگام شدن با آن سخت است . سپس به اتاقى رفتيم كه كف آن را شن ريخته و آن‌جا ادوات ورزشى كار گذاشته بودند . شاگردانى كه حركات با تفنگ را نمايش مىدادند همه اينجا آمدند . تفنگ‌ها را به ديوار