تلگرافخانه است . همه به صحبت نشستيم ، و ضمن صرف چاى و شيرينى از چيزهاى گوناگون گفتوگو كرديم . پس از آن از بالاخانه پايين آمديم و به كلاسهاى درس رفتيم . ساختمان اين مدرسه كه هر بر آن پنجاه - شصت كن [ حدود يكصد متر ] است ، حياط و باغى در وسط داشت با گلكارى و حوضى در ميان چمن آن . آب از فواره بالا مىرفت و توى حوض مىريخت .
سرزدن به كلاسها
نخستين كلاسى كه ديديم اتاقى بود كه در آن علوم فرنگى و نقشهكشى مىخواندند . بر كف سنگى اين اتاق نيمكت و چارپايه « 1 » رديف شده و نزديك 50 شاگرد با لباس تيره بر اين نيمكتها نشسته بودند . معلم فرنگى بر تخته سياه كه به ديوار آويخته بود به فرانسه مىنوشت ، و به شاگردان درس مىداد . بالاى چهار ديوار اتاق نقاشى سياهقلم اروپايى و نيز نقاشى رنگى كار شاگردان نمايش داده شده بود .
با رسيدن ما از شاگردان خواسته شد كه به پا خيزند و سلام و احترام كنند ، و معلم آن كلاس در حضور ما از شاگردها درس پرسيد . فرانسه شاگردها تا اندازهاى خوب بود . ديدم كه يكى دو نفر از شاگردان لباس قشون ايران پوشيده و كلاه نظامى به سر گذاشته و شمشير به كمر بستهاند . به نظرم آمد كه آنها افسر نظام هستند كه در درس حاضر مىشوند . شاگردها همسن و سال نبودند ، و به تفاوت از 12 - 13 ساله تا 24 - 25 ساله مىنمودند .
كلاس زبان روسى
اتاق دومى كه رفتيم كلاس زبان روسى بود ، و معلم مرد روس به يازده - دوازده شاگرد درس مىداد . چند تا از اين شاگردها با مقدمات زبان روسى آشنا شده بودند ؛ اما بهترين شاگرد اين كلاس دو سال پيش كه نيروى سوار قزاق تشكيل شد مدرسه را رها كرد و رفت تا براى آنها مترجمى كند ، و حاضر نبود .
درس جغرافيا و شاگرد نادان
اتاق سوم كلاس جغرافيا بود . معلم فرانسوى به نزديك پنجاه شاگرد ، كه سه - چهار تاشان افسر قشون بودند ، درس جغرافيا مىداد . معلم از شاگردى كه روى كلاهش نشان سرهنگى داشت خواست كه نقشهاى ساده از آسيا روى تختهسياه بكشد و [ به من اجازه داد كه ] درباره اين
هامش
( 1 ) . در متن ژاپنى « دلو » نوشته كه شايد منظور چارپايهء گرد يا جعبهمانند است .