تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
اين دنياگرايى روزافزون ، با منطق دين و احكامِ آن سازگارى نداشت . خلفا و حكّام ، آن را دريافتند . بارى ، سُفيان ثَورى در اسراف و تبذير ( تباه ساختن نعمت‌ها ) بر منصور عبّاسى اعتراض كرد ، منصور به او گفت : مىخواهى مثل تو باشم ؟ ! ثَورى گفت : نه ، ليكن كمتر از آنچه هستى باش و بالاتر از آنچه من هستم . منصور گفت : بيرون شو « 1 » . با مراجعه به تاريخ مىتوان دريافت كه معاويه ، يزيد ، مروان ، عبدالملك ، وليد ، هشام بن عبدالملك ، منصور ، مهدى ، رشيد و ديگران به اسراف و تبذير در خوراك‌ها و شكم‌بارگىها و مجالس عيش و نوش و . . . دست يازيدند ، در تحريف كتاب و جعل حديث ، بىموالات بودند ، و اينان بودند كه در آغاز مانع تدوينِ سنّت پيامبر شدند سپس به تدوينِ سنّتِ حكومتى ( سنّتى كه خواستِ حكومت بود و با دنيا تازى و اميال حاكمان تضادى نداشت ) فراخواندند ، و براى مسلمانان چهار مذهب سامان دادند . اينان كسانىاند كه رأى را در آغوش گرفتند و به مصلحت و اجتهاد دعوت كردند ، از اين روست كه احتمال تحريف و انحراف در اين گونه كسان ، در مقايسه با پيروان مكتب ابو تراب ( گروهى كه به حكومت دسترسى نداشتند ، دين خدا را بسنده مىدانستند و به تبديل و تغيير احكام و تأويلاتِ ساختگى اين چنين نگراييدند ) به راستى زياد است . 3 . چاپلوسى و نزديك شدن به سلاطين ، همواره در جوامع بشرى بوده و اين درد بىدرمان از سرشتِ بعضى از آدميان زدوده نشده است . در حكومت‌هاى مستبد ، رشوه و هوادارى ، در تقرُّبِ افراد و نفرت از آنها ، حُكم مىرانَد و اين خود اثر زيادى در جذب دون مايگانى دارد كه در پى ارضاى مخلوق‌اند ، هرچند اين كار خالق را به خشم آوَرَد .
هامش
( 1 ) . الورع ( احمد بن حنبل ) : 194 ؛ حلية الأولياء 7 : 43 .