آنجا كه عمر عمامهاش را از سر او كشيد و تيرهاى آن را خُرد ساخت و خالد را به رجم ( سنگسار ) تهديد كرد ؛ چرا كه با همسر مالك بن نُوَيره ، در حال عده ، همبستر شد .
عمر معاويه را « كسراى عرب » ناميد و به او اجازه داد لباسهاى باشكوه بپوشد ، بدان جهت كه در نزديكى سرزمين روم قرار داشت .
در مقابلِ همه اينها ، امام على عليه السلام را مىنگريم كه افتخار مىكند به اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را « ابو تراب » ( خاك نشين ) ناميد .
امام عليه السلام درباره ردايش مىگويد :
والله لَقَد رَقَعْتُ مِدْرَعَتي هذه حتّي اسْتَحْيَيْتُ مِن راقِعِها
؛ به خدا كه اين جامه پشمينِ خود را چندان پينه كردم كه از پينه كننده شرمسارى بردم « 1 » .
آن حضرت نان خشك را با نمك يا شير مىخورد ، و آن دو را با هم مصرف نمىكرد ؛ چراكه مىخواست با شكم گرسنه خدا را ملاقات كند « 2 » .
امام عليه السلام آن گاه كه حكومت را به دست گرفت ، كوشيد بخششهاى عثمان به چاپلوسان ( و نور چشمىها ) را به بيت المال بازگرداند .
[ امام عليه السلام به اندازهاى در صراط حق و عدل استوار بود و اهتمام داشت كه ] وقتى برادرش عقيل از او مالى را بيش از حقِ خودش خواست ، آهنى را داغ كرد و آن را به
دستِ عقيل نزديك ساخت تا حرارتش را بچشد [ و عذاب دوزخ را به خاطر آورد و نادرستى اين كار و كيفر آن را حس كند ] « 3 » .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ( شهيدى ) : 163 ، ذيل خطبه 160 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه 19 : 187 .
( 3 ) . همان 11 : 245 .