امّا معاويه - و هم نوعانش - قصّه سرايان و دروغ پردازان را به خدمت گرفت و به آنان اموالِ فراوانى را بخشيد تا عليه امام على عليه السلام حديث جعل كنند و به بدگويى و طعن درباره حضرت على عليه السلام دامن زنند .
* به سَمُرَة بن جندب ، چهل هزار دينار داد تا روايت كند اين سخن خداى متعال :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا . . .
« 1 »
)
( ظاهر سخن بعضى از مردم تو را به شگفتى وامىدارد ) درباره حضرت على عليه السلام نازل شد « 2 » .
* عمرو بن عاص را در طمع ولايتِ مصر انداخت تا او را در جنگ با حضرت على عليه السلام همراهى و پشتيبانى كند .
* اين حديث مشهور پيامبر صلى الله عليه و آله را كه فرمود : « اى عمّار ، تو را گروهى ياغى و ستمگر مىكشند » تأويل كرد به اينكه مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله ، حضرت على عليه السلام است ؛ چراكه او عمّار را ميانِ نيزهها و تيرها افكند .
بر اين اساس ، مىتوانيم بگوييم كه : سردمداران مكتب اجتهاد ، متكبّرانِ شادخوار بودند ، و سرانِ مكتب تعبّد محض ، فقراى ستم ديده ؛ از اين رو تصوّر تحريف از سوى مظلومان تحت ستم - در حالى كه زمام امور به دست خلفا بود - امكان ندارد .
محمّد بن وزير يمانى در پژوهشى به بررسى احاديث معاويه و عمرو عاص و مُغِيرة بن شعبه مىپردازد و ضمن اين تحقيق به اين نتيجه مىرسد كه احاديثِ روايت شده از اين سه نفر ، يكى است « 3 » .
اين پژوهش ، مدعاى ما را اثبات مىكند ؛ اينكه فقه آنفين ( گردن فرازان ) فقه واحدى است كه در يك كانال مىريزد و وحدت نگرش ميان آنان را مىنماياند .
هامش
( 1 ) . بقره / 204 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه 4 : 73 ؛ النصائح الكافية : 76 .
( 3 ) . نگاه كنيد به : توضيح الأفكار 2 : 453 - 464 ؛ الروض الباسم 2 : 113 - 129 .