صدوق و طوسى آنها را نوشتند - همه احاديثى را كه اصحاب ائمّه روايت كردند ، در بر ندارد و اينان از آنها جز احاديثى - از اصول چهارصدگانه و جز آن - را كه نزدشان صحيح بود ، نياوردند و ثابت نشده كه آنان به همه اصول چهارصدگانه دست يافتند .
سيّد امين در اعيان الشيعه مىنگارد :
بعضى از اصول چهارصدگانه تا عصرهاى متأخِّر ، در گنجههاى كتاب نزد علماى شيعه ( مانند حرّ عاملى ، مجلسى ، مير لوحى معاصر مجلسى « 1 » ميرزا حسين نورى و ديگران ) باقى ماند و بيشتر آنها تلف شد ، ليكن مضامين آنها در مجاميع كتب حديثى محفوظ است ؛ زيرا علماى ما از اوائل سده چهارم تا نيمه اول قرن پنجم ، كتابهايشان را از آنها و ديگر كتابهاى حديثى صحيح ، سامان دادند « 2 » .
در اينجا كلام استاد عبدالحليم را در كتابِ « الإمام جعفر الصادق » نقل مىكنيم . وى هنگامِ سخن درباره تدوين مىگويد :
ليكن « على » به تدوين پرداخت و شيوهء تدوين را ميانِ پيروانش باقى گذاشت . وى به روش خويش اطمينان و اعتماد داشت . او همان كسى است كه پيامبر دربارهاش مىگويد : على با قرآن و قرآن با على است و هرگز اين دو از هم جدا نمىشوند تا در حوض بر من درآيند . . .
مذهب شيعه در سينه حافظان و ناقلانِ حديث به وسيله تدوين فقهى استقرار يافت با املا به فرزندان و آنان به فرزندانشان ؛ و به ويژه زين العابدين و زيد و باقر
هامش
( 1 ) . محدّث نورى در مستدرك الوسائل 1 : 32 ، مىنويسد : مير لوحى معاصر مجلسى اول و دوم است و با او در اصفهان ساكن بود . نزد وى كتابهاى نفيس و ارزشمندى وجود داشت ؛ مانند كتاب الرجعه ( اثر فضل بن شاذان ) ، الفرج الكبير فى الغيبة ( اثر ابو عبدالله ، محمّد بن هبة الله بن جعفر وراق طرابلسى ) ، كتاب الغيبة ( اثر حسن بن حمزه مرعشى ) و ديگر كتابها كه با وجود نياز شديد مجلسى به آنها ، به وى اطلاع نداد .
بنابراين ، عدم دستيابى به روايت ، سواى فحص ، داراى اسبابِ زيادى است ؛ از جمله آنها بخلِ صاحب كتاب مىباشد ( چنان كه در مورد مذكور ملاحظه شد ) و . . .
( 2 ) . اعيان الشيعه 1 : 140 .