در اين مجلس - آن گونه كه آمارگران مىگويند - چهار هزار راوى نزد امام شاگردى و روايت مىكردند ، و چهارصد كاتب مىنوشتند و همهشان مىگفتند : جعفر بن محمّد فرمود .
به راستى مجلس امام ، چه مجلس ارجمند و بىنظيرى بود ؛ چيزهايى از رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن مشاهده مىشد كه بعضىشان مادى بودند و نسل اندر نسل به آن حضرت رسيده بود ، و بعضىشان معنوى كه در معانى و فحواى كلام آن حضرت نمود داشت .
اين مجلس درس ، جاى لجاجت و كشمكشِ بىنتيجه نبود ، آن حضرت به شاگردان مىفرمود : هركه چيزى را بشناسد سخنش در آن باره اندك مىشود ، همانا بليغ بدان جهت بليغ ناميده شده كه با كمترين سعى به خواستهاش مىرسد . . . « 1 »
سخن درباره جايگاه جوامع حديثى را نزد شيعه امامى و نظراتشان را در زمينه آنها به پايان مىبريم ؛ آنان به كتب اربعه به عنوان وحى مُنْزَل يا مانند وحى نمىنگرند ، و باورشان اين نيست كه هركس كلينى يا طوسى يا صدوق از او روايت كند از پل گذشته است [ و از هر نظر سالم و درست مىباشد ] و عقيده ندارند كه همه آنچه در كتب اربعه هست صحيح است .
روايات كتب اربعه - نزد شيعه - چون ديگر مرويات پذيراى اصول جَرْح و تعديلاند و نقد و استدلال مىشوند و هاله بزرگنمايى آنها را در بر نگرفته است ؛ چنان كه صحاح شش گانه نزد اهل سنّت ، به اين هاله احاطه شدهاند .
بنابراين ، حديث اگر در بر دارنده همه شرايط معتبر نباشد ، ارزشى ندارد - هرچند مشايخ محدّثان مانند كلينى و طوسى آن را آورده باشند - بلكه بايد همراه با قرائن حالى يا مقالى باشد كه صدور آن را از معصوم به اثبات رساند و موجب اعتماد به آن شود ؛ مانند اينكه حديث در بسيارى از چهارصدگانه يا دست كم در يك يا دو اصل از آنها با اسناد
هامش
( 1 ) . همان .