تشريع كرد ، و از چيزهايى نيست كه اهل حديث آن را وضع كرده باشند . آرى اگر مقصود ، كاتبان سلاطين باشد ، سخن بجاست ( زيرا آنان به جعل حديث مىپرداختند ) .
از اين نظر ، ضرورتى نبود كه بعضى از كاتبان به جمع ميان احاديث منع و اباحه بپردازند ؛ چراكه امر از آنچه آورديم ، فراتر نمىباشد . اين مهمتر است از آنچه در وجوه جمع ميان آنها گفتهاند ؛ مانند اينكه : بعضى احاديث مرفوع و برخى موقوفاند ، بايد مرفوع را بر موقوف ترجيح داد . . .
بيم صحابه از كتابتِ رأى ( نه حديث )
نهى صحابه و تابعان از كتابت و بىرغبت - ى آنه - ا نسبت ب - ه آن ، به نهى حكومتى - كه در جانشان نقش بسته بود - باز مىگردد و اينكه اقوالشان برخاسته از رأى مىباشد . از اين رو راضى نمىشدند آنها را با كتابت تثبيت كنند ؛ چراكه از اختلاط آنها با روايات پيامبر صلى الله عليه و آله بيم داشتند ، بلكه نمىپسنديدند كه تناقضات اجتهادى ميان نظراتشان آشكار گردد و در تعارض با سنّت واقع شود .
آرى ، آنان آرايشان را براى خودشان ثبت مىكردند تا ميان سخن امروزشان با سخنى كه ديروز گفتهاند ، اختلاف پديد نيايد . با وجود اين ، نشر اين كتابها را برنمىتافتند و در پاره كردن و نابود ساختن آنها مىكوشيدند .
شَعْبى نقل مىكند :
مروان براى زيد بن ثابت - پشت پرده - مردى را نشاند ، سپس زيد را فراخواند ، از او سؤال مىكرد و عدهاى مىنوشتند . زيد سوى آنان نگريست و گفت : اى مروان ، پوزش مىخواهم ! آنچه را مىگويم ، رأى خود من است « 1 » .
دكتر محمّد عجاج خطيب مىگويد :
آن گاه كه آراى شخصى تابعان شهرت يافت ، كراهت آنها از كتابت فزونى يافت ؛ چراكه ترسيدند شاگردانشان آنها را با حديث تدوين كنند ، و ديگران به نقل آنها
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى 2 : 361 .