از عواملى كه باعث شد كراهتِ قوم از كتابت فزونى يابد ، رو به اشتهار نهادن آراى شخصىشان بود . بيم داشتند هنگامى كه مردم احاديث را از زبان آنها مىنويسند ، در كنار آن نظراتِ آنان را نيز بنگارند .
اخبارى داريم كه اين مطلب را تأكيد و اثبات مىكند . روشنترين آنها - در عصر تابعان بزرگ - شايد اين خبر باشد كه به جابر گفتند : افراد رأى تو را مىنويسند . . . « 1 »
از ابن عوف روايت شده كه گفت :
اى ابا اسماعيل ، به زودى اين كتابها مردم را گمراه خواهد ساخت « 2 » .
احتمال مىرود رجوع عُمَر از آنچه درباره ميراثِ « جَدّه » نوشت ، از اين باب باشد ( يعنى از ترس ظهور برخورد آرا با يكديگر و تعارض آنها با سنّت ) و همچنين آنچه از صحابه و تابعان رسيده است كه به فرزندانشان دستور مىدادند كه كتابهايشان را محو كنند و با آب بشويند ( تا نوشتهها پاك گردد ) بدان جهت بود كه نگارش رأى آنها شمرده مىشد ، نه احاديثِ صحيح از رسول خدا صلى الله عليه و آله .
دكتر محمّد عجاج خطيب مىنويسد :
همه اين اقوال از علما روايت شده است . مورّخان نوشتهاند كه آنان خوش نداشتند مردم سخنان آنها را بنويسند . اين مطلب ، آشكارا دلالت دارد كه در نگارش حديث ، كراهت وجود نداشت ، بلكه كتابت رأى را نمىپسنديدند . و اخبارى كه در نهى كتابت به طور مطلق آمده است ، مقصود نهى از كتابتِ رأى مىباشد . . .
اين نظريه آن گاه بيشتر تقويت مىشود كه مىبينيم اخبارى از اين تابعان رسيده كه بر كتابت تشويق مىكنند و به شاگردانشان اجازه مىدهند كه حديث را از زبان آنها بنويسند « 3 » .
هامش
( 1 ) . علوم الحديث ( صبحى صالح ) : 34 .
( 2 ) . تقييد العلم : 57 ؛ التصدير ( يوسف عش ) : 21 .
( 3 ) . السنّة قبل التدوين : 324 .