با توجّه به اين سخنان ، مىتوان دريافت كه آنچه از زبان زيد نوشته مىشد ، آراى شخصىاش بود ؛ لذا از كتابتِ آن كراهت داشت . كراهتِ سعيد بن مُسَيَّب و ديگران نيز چنين است . در كتابهاى رجال و حديث ، نقلهاى زيادى را در اين زمينه مىتوان يافت « 1 » .
بنابراين ، عمل اين دسته از صحابه ، دليل بر كراهيتِ تدوين سنّت از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله نمىباشد . در كتاب تقييد العلم آمده است كه « صحابه حديث پيامبر را مىنوشتند تا آن را حفظ كنند ! پس از حفظ ، آن را از بين مىبردند » اگر اين سخن را در كنار اين مطلب بگذاريم كه : « خيلى از وقتها صحابه به رأى خود فتوا مىدادند » ، به اين نتيجه مىرسيم كه در اين كشاكش ، اختلاط رأى با حديث پيش آمد به گونهاى كه نمىتوان آنها را از يكديگر تميز داد . از اين روست كه بسيارى از مأثوراتِ نبوى ، جز كلام صحابى و فهم او نمىباشد « 2 » .
به ويژه آنكه باور ما اين است كه پشت پرده منع تدوين ، ابوبكر و عُمَر قرار داشتند ، و منع تدوين يك موضع شخصى به شمار مىرود . شرايط حكومت باعث شد كه شيخين به اين كار دست يازند و گرنه اين كار ، وجهه شرعى نداشت .
شيخ محمّد ابو زهو در الحديث والمحدّثون درباره نهى از تدوين مىنويسد :
نهى از تدوين ، رأى عُمَر بود « 3 » .
يحيى بن جَعْدَه مىگويد :
عُمَر مىخواست سنّت را بنويسد ، سپس دريافت كه نبايد اين كار را كند ، آنگاه به شهرها نوشت : هركس حديثى نزد او هست آن را از بين ببرد .
تعبيرهايى چون « أراد » ( خواست » ، « بَدا لَه » ( برايش آشكار شد ) ، « ثمّ كتب فى الأمصار » ( سپس به شهرها نوشت ) به وضوح ، دلالت مىكند كه اقدام عمر به محو
هامش
( 1 ) . به عنوان نمونه بنگريد به ، جامع بيان العلم وفضله 1 : 74 ؛ تقييد العلم : 64 .
( 2 ) . اين مطلب را ما در كتاب وضوء النبى وارسى و تطبيق كردهايم .
( 3 ) . الحديث والمحدّثون : 126 .