بپردازند و با حديث اشتباه گردد . مىتوانيم دريابيم كه هركس از كتابت كراهت داشته و بر آن اصرار ورزيده است ، كراهت از تدوينِ رأى خود داشته است « 1 » .
استاد دكتر يوسف عش ، در اين زمينه مىنويسد :
خوددارى از كتابت كه در ميان اين گروه هست ، بر خلاف نتيجهاى كه ما به آن دست يافتيم ، نمىباشد . آنان همه فقيه بودند و در ميانشان محدّثى كه فقيه نباشد ، وجود نداشت . فقيه ميان حديث و رأى جمع مىكند ، و مىترسد از اينكه رأى و اجتهادش در كنار احاديث پيامبر ثبت گردد .
وى سپس مثالهايى مىآورد كه نظريهاش را روشن مىسازد ، آن گاه مىگويد :
اخبارى داريم كه حاكى از كراهت كتابتِ رأى است ؛ مانند عذرخواهى زيد بن ثابت از اينكه مروان سخنانِ او را ثبت كند .
يحيى بن سعيد روايت مىكند كه :
مردى پيش سعيد بن مُسَيَّب ( كه از فقهاى مخالفِ كتابت است ) آمد ، چيزى را از او پرسيد ، سعيد آن را بر وى املا كرد . سپس نظر خود سعيد را جويا شد ، وى پاسخ داد و آن مرد آن را نوشت . مردى از همدمان سعيد گفت : اى ابا محمّد ، آيا بايد رأى تو نوشته شود ؟ سعيد به آن مرد گفت : آن را به من بده ! نوشته را از دست او گرفت و پاره كرد « 2 » .
در حديث عَمْرو بن دينار از جابر آمده است :
به جابر گفته شد : اينان رأى تو را مىنويسند ! گفت : چيزى را مىنگارند كه بسا فردا از آن بازگردم ( و نظرم عوض شود ) « 3 » .
دكتر صبحى صالح مىگويد :
هامش
( 1 ) . السنّة قبل التدوين : 323 - 324 .
( 2 ) . جامع بيان العلم وفضله 2 : 144 .
( 3 ) . همان ، ص 31 .