اين دو كانال ، به خليفه اجازه داد كه با اهرم ترساندن صحابه و به سكوت واداشتن آنها ، براى خود هر علمى را ادعا كند . اينكه در آغاز ، به صحابه اجازه داد اجتهاد ورزند و در برابر اجتهادات و نظراتِ شرعى آنها نرمش نشان مىداد ، نخستين گام خليفه براى نزديك شدن به هدف بود ؛ چراكه ميان اين دسته از صحابه كسانى وجود داشتند كه شأن و علم و سابقهشان كمتر از خليفه بود ( مانند ابوهُرَيره ، سَمُرَة بن جُنْدَب و . . . ) ازاين رو صحيح انگاشتن رويه آنها به طريق اولى مستلزم صحيح دانستن نظر خليفه به شمار مىرفت ؛ زيرا اگر خليفه برتر از آنها دانسته نمىشد كمتر از آنها كه نبود !
افزون بر اين ، در مجالس فقهى - كه خليفه برگزار مىكرد - سود اول و آخر از آنِ خليفه مىشد ؛ زيرا روى ديگر گشودن باب اجتهاد براى صحابه ، خطاى آنها بود و تخطئه بعضى از آنها به وسيله بعض ديگر . اين كار براى حكومت بسيار سودمند مىافتاد چراكه قوىترين توجيهات عقلى را براى خطاهاى عُمَر پديد مىآورد و آنان نمىتوانستند بر خطاى عُمَر ايراد گيرند ؛ زيرا شاهد ديگر خطاهاى ناشى از اجتهاد و رأى بودند و خود در آنها شركت داشتند .
در اينجا نبايد نقش منع از تدوين و سانسور شديد صُحُف را نزد صحابه ، از ياد بُرد ؛ چراكه اين كار منطقه فراغى را در تشريع پديد آورد كه جز با اجتهاد پُر نمىشد ، همان اجتهادى كه خليفه مىخواست و در وراى برنامه منع تدوين در پى آن بود .
ج ) بعضى از صحابه با پرسشهايى عُمَر را امتحان مىكردند و با يادآور شدن خطاهاى وى سراسيمهاش مىساختند . حكم يك مسئله را در زمانهاى مختلف از او مىپرسيدند تا او را بر تناقضگويى در جوابهايش واقف سازند .
عُمَر از دستاندازىهاى آنان آزرده خاطر مىشد ، به كسى كه مسألهاى را از او پرسيد كه قبلًا از پيامبر پرسيده بود و جواب آن را مىدانست ، گفت : دستت بشكند !
چيزى را كه از پيامبر پرسيدى از من سؤال مىكنى تا مرا مخالف با پيامبر نشان دهى « 1 » ؟ !
هامش
( 1 ) . الآحاد والمثانى 3 : 228 ، حديث 1589 ؛ المعجم الكبير 3 : 262 ، حديث 3353 ؛ نيز نگاه كنيد به : مصنّف ابن ابى شيبه 3 : 174 ، حديث 13181 ؛ شرح معانى الآثار 2 : 232 .